در حالی که جنگ، اختلال اینترنت و محدودیتهای مالی، اقتصاد ایران را بیش از پیش تحت فشار گذاشته، یکی از مهمترین راههای تابآوری خانوادهها نیز تضعیف شده است؛ یکی از این راهها کمک مالی ایرانیان مهاجر به نزدیکانشان بود.بحران اقتصادی در ایران دیگر فقط با شاخصهایی مانند تورم، سقوط ارزش ریال یا کاهش قدرت خرید توضیح داده نمیشود. جنگ، اختلال در ارتباطات و انسداد مسیرهای عادی انتقال پول، اکنون ساختار این بحران را پیچیدهتر کردهاند. در چنین وضعی، یکی از راههایی که در بسیاری از کشورهای بحرانزده به بقای خانوادهها کمک میکند، یعنی حمایت مالی دیاسپورا، در ایران نیز اهمیت بیشتری یافته، اما همزمان دسترسی به آن دشوارتر شده است.
کمک از بیرون؛ یکی از راههای بقا در اقتصادهای شکننده
در بسیاری از کشورهای آسیبپذیر، خانوادهها فقط با درآمد داخلی زندگی نمیکنند. بخشی از معیشت آنان به پولی وابسته است که فرزندان، خواهران، برادران یا نزدیکانشان از خارج میفرستند. در کشورهایی مانند تاجیکستان یا پاکستان، این پولها فقط کمک خانوادگی نیستند؛ بخشی از اقتصاد روزمره و سازوکار بقا هستند.
در ایران نیز با تشدید بحران اقتصادی، این نقش برای دیاسپورا پررنگتر شده است. بسیاری از خانوادهها در داخل کشور زیر فشار همزمان گرانی، بیکاری، افت ارزش دستمزد و نااطمینانی شدید اقتصادی قرار دارند. در چنین شرایطی، کمک مالی از خارج میتواند تفاوت میان دوام آوردن و فروپاشی باشد. اما تفاوت مهم ایران با برخی دیگر از اقتصادهای شکننده در اینجاست که مسیر این کمک نیز عادی، شفاف و در دسترس نیست.
جنگ و سقوط بیشتر قدرت خرید
فرید، ساکن ایران، به دویچه وله میگوید: «وضعیت اقتصادی پس از جنگ “بسیار بد” شده است.» او معتقد است اگر کسی میخواهد کمکی بکند، بهتر است برای خانوادهاش پول بفرستد. به گفته او، قیمت دلار آنقدر بالا رفته که هزار دلار میتواند تا چند ماه زندگی یک خانواده چهار نفره را تغییر دهد.
این جمله فقط به شکاف میان ریال و ارز خارجی اشاره ندارد. در واقع، نشان میدهد که درآمد داخلی تا چه اندازه بیارزش شده و چگونه پولی که از خارج میرسد، میتواند نقشی حیاتی در حفظ حداقل ثبات معیشتی داشته باشد. در اقتصادی که دستمزدها با سرعتی بسیار کمتر از هزینهها حرکت میکنند، در واقع حمایت ارزی از بیرون برای برخی خانوادهها به یکی از معدود راههای واقعی تنفس تبدیل شده است.
مسئولیتی فراتر از کمک خانوادگی
فرید بر نکته دیگری هم تاکید میکند. او میگوید ممکن است خانوادهها بگویند نیازی به کمک ندارند، اما این واکنش میتواند از “حیا” و “شرافت” آنها باشد. از نگاه او، کسانی که بیرون از ایران زندگی میکنند باید “مسئولیت اخلاقی و اجتماعی” خود را انجام دهند.
این نگاه، مسئله را از سطح یک تصمیم شخصی فراتر میبرد. در وضعیتی که ساختار رسمی اقتصاد توان حمایت موثر از شهروندان را ندارد و فشار معیشتی هر روز بیشتر میشود، کمک به خانواده فقط یک حمایت خصوصی نیست؛ بخشی از شبکه غیررسمی تابآوری اجتماعی است. خانواده، خویشاوندی و پیوندهای مهاجرتی در چنین شرایطی به نقشهایی نزدیک میشوند که در وضعیت عادی باید برعهده نهادهای باثبات اقتصادی و رفاهی باشد.
وقتی حتی پول فرستادن هم دشوار میشود
اما درست در همین نقطه، بحران ایران شکل پیچیدهتری پیدا میکند. مسئله فقط این نیست که مردم به کمک نیاز دارند؛ مسئله این است که حتی وقتی این کمک وجود دارد، انتقال آن ساده نیست. اختلال در اینترنت، محدود بودن کانالهای بانکی و دشواریهای موجود در جابهجایی پول، یکی از مهمترین مسیرهای بقا را مختل کرده است.
شیرین، مهاجر ایرانی ساکن کانادا، میگوید چهار سال است هر ماه برای خانوادهاش پول میفرستد، اما از وقتی اینترنت قطع شده، فقط دو بار توانسته با دشواری و از طریق دوستانش این کار را انجام دهد. او میگوید: «اینجا دلار دادم و آنسو از طریق آشنایان، مبلغی به حساب خانوادهام واریز شده، اما حالا دیگر حتی پیدا کردن همین مسیر غیررسمی هم آسان نیست و صرافیها تضمین نمیکنند که بتوانند پول را برسانند.»
روایت او فقط یک مشکل فنی را توضیح نمیدهد. این روایت نشان میدهد حتی آن شبکههای غیررسمی که در سالهای گذشته بخشی از فشار اقتصادی را کم میکردند، حالا خودشان هم دچار اختلال شدهاند. در نتیجه، جامعه فقط با فقر بیشتر روبهرو نیست؛ با محدود شدن راههای مقابله با فقر هم روبهروست.
فقر فقط سفره را کوچک نمیکند
از سوی دیگر، بحران اقتصادی فقط به کاهش مصرف، حذف کالاهای غیرضروری یا فشار بر بودجه خانوار ختم نمیشود. فقر گسترده، پیامدهای اجتماعی و اخلاقی نیز دارد. وقتی امنیت اقتصادی از میان میرود، اعتماد اجتماعی هم فرسوده میشود و رفتارهای فرصتطلبانه، کلاهبرداری و انواع آسیبهای اجتماعی افزایش پیدا میکند.
یکی از شهروندان در ایران میگوید اوضاع از “وخیم” گذشته و “ترسناک” شده است. او برای توضیح این وضعیت میگوید مردم حتی بر سر قیمت چیپس و پفک هم اگر فرصت پیدا کنند، سر یکدیگر کلاه میگذارند.
در جامعهای که بخش بزرگی از مردم احساس میکنند آیندهای قابل پیشبینی در برابرشان نیست، بسیاری از روابط نیز کوتاهمدت، بیثبات و مبتنی بر نجات فردی میشوند. این همان نقطهای است که بحران اقتصادی، به بحران اجتماعی تبدیل میشود.
انسداد مالی و ترس از آینده
در کنار جنگ و اختلال در ارتباطات، یک عامل دیگر نیز بر این وضعیت سایه انداخته است: انسداد مالی و نااطمینانی عمیق درباره آینده. ایران سالهاست با محدودیتهای شدید در دسترسی به نظام عادی بانکی بینالمللی روبهروست. این وضعیت باعث شده حتی حمایت خانوادگی نیز در بسیاری موارد از مسیرهای پرریسک، غیررسمی و نامطمئن انجام شود.
همزمان، ترس از مصادره دارایی، فشار بر منتقدان حکومت و نااطمینانی شدید نسبت به آینده، انگیزه سرمایهگذاری را کاهش داده و نوعی فلج اقتصادی ایجاد کرده است. در چنین فضایی، افراد نهتنها کمتر سرمایهگذاری میکنند، بلکه بیشتر به حفظ دارایی، خروج سرمایه یا احتیاط افراطی فکر میکنند. نتیجه، اقتصادی است که فقط کوچک نمیشود، بلکه از درون منجمد میشود.
دیاسپورا؛ آخرین ضربهگیر یک جامعه تحت فشار
در چنین شرایطی، نقش دیاسپورا اهمیت دوچندان پیدا میکند. کمک مالی ایرانیان مهاجر به خانوادههایشان در داخل کشور میتواند بخشی از فشار معیشتی را کاهش دهد، هزینه اجاره، دارو، خوراک یا آموزش را تامین کند و برای مدتی هرچند کوتاه، ثباتی نسبی به زندگی خانوادهها بدهد. اما تلخی ماجرا در اینجاست که درست در لحظهای که این حمایت بیش از همیشه ضروری شده، راههای عملی آن دشوارتر شده است.
به این ترتیب، ایران با وضعیتی روبهروست که در آن هم اقتصاد داخلی بهشدت آسیب دیده، هم ارتباطات مختل شده، هم مسیرهای عادی انتقال پول محدود است، و هم یکی از مهمترین سازوکارهای بقا یعنی کمک دیاسپورا زیر فشار قرار گرفته است. این فقط یک بحران اقتصادی نیست؛ بحرانی است که توان جامعه برای دوام آوردن را هم هدف گرفته است.
فراتر از معیشت، مسئله بقا
در بسیاری از کشورها، مهاجران میتوانند در بحران به خانوادههایشان کمک کنند و بخشی از شوک اقتصادی را جذب کنند. در ایران، اما این امکان نیز بهشکل عادی و مطمئن وجود ندارد. همین مسئله بحران را عمیقتر و خطرناکتر میکند. چون وقتی جامعهای هم درآمد داخلی خود را از دست میدهد و هم دسترسیاش به کمک بیرونی محدود میشود، دیگر فقط با بحران معیشت روبهرو نیست؛ با بحران بقا روبهروست.
شاید به همین دلیل است که امروز برای بسیاری از ایرانیان خارج از کشور، فرستادن پول به خانواده دیگر فقط یک تصمیم شخصی یا عاطفی نیست. این کار، در بسیاری از موارد، به یک مسئولیت اجتماعی و اخلاقی تبدیل شده است. حتی اگر خانوادهها چیزی نگویند، حتی اگر از سر عزت نفس نیاز خود را پنهان کنند، واقعیت این است که در ایران امروز، گاهی یک کمک ارزی کوچک میتواند چند ماه از فشار یک خانواده کم کند. در چنین وضعی، هر دلار فقط پول نیست؛ زمانی برای دوام آوردن است.
