همزمان با آغاز سال تحصیلی، بازداشت، احضار و اخراج، انفصال از خدمت و حبس معلمان در ایران ادامه دارد؛ دهها معلم یا در زنداناند یا با پروندههای قضایی و محرومیتهای شغلی دست در گریبان. امسال، آغاز سال تحصیلی در ایران در شرایطی رقم میخورد که نظام آموزش عمومی با بحرانهای بههمپیوسته و فشار فزاینده بر معلمان و خانوادهها روبهروست؛ از کمبود معلم، تراکم کلاسها و فرسودگی مدارس تا افزایش شمار کودکان بازمانده از تحصیل و تشدید فشارهای اقتصادی و امنیتی.
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان در آستانه سال تحصیلی ۱۴۰۵-۱۴۰۶ از کسری دستکم ۱۰۰ هزار معلم سخن گفته و نسبت به پیامدهای آن بر کیفیت آموزش هشدار داده است.
برای شماری از معلمان، بازگشت به مدرسه ممکن نیست زیرا بهجای کلاس درس در زنداناند، برخی در حال گذراندن حکم، برخی در انتظار رسیدگی قضایی و بعضی دیگر با پروندههای مفتوح و معلق از کار.
گزارش شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران از سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۵ نشان میدهد فشار بر معلمان از بازداشت فراتر رفته و احضار، تشکیل پروندههای تازه، محاکمه و صدور حکم قضایی، در کنار اخراج، انفصال از خدمت، بازنشستگی اجباری و کسر حقوق را دربر گرفته است. این پروندهها شامل معلمانی است که از طریق فعالیت صنفی در پی احقاق حق آموزش باکیفیت و رایگان و مطالبه بهبود وضعیت معیشتی فرهنگیان بودهاند.
بیشتر بخوانید: تقابل معلمان با استبداد؛ از سرکوب خاموش تا پروندهسازی امنیتی
بر همین اساس، ظرف یک سال گذشته دستکم ۷۸ معلم در ۲۰ استان بازداشت شدهاند که بخش عمده این بازداشتها در زمستان ۱۴۰۴ و همزمان با اعتراضات دیماه رخ داده است. از جمله اتهامهای مطرحشده، “شرکت در اعتراضات”، “شرکت در تجمعات صنفی”، “اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور”، “تشکیل گروه غیرقانونی” و “تبلیغ علیه نظام” بوده است.
برای ۳۰ معلم و فعال صنفی حکم صادر شده و مجموع احکام زندان به ۴۰ سال و یک ماه و ۱۶ روز رسیده است؛ پنج معلم نیز مجموعاً به ۳۸۲ میلیون تومان جزای نقدی محکوم شدهاند. در همین بازه، ۷۵ میلیارد ریال وثیقه مصادره، ۱۵ پرونده جدید تشکیل و ۱۹ مورد برخورد اداری از سوی آموزشوپرورش ثبت شده که هفت مورد آن به اخراج از کار انجامیده است.
فشار بر معلمان زندانی درون زندانها نیز گزارش شده است؛ از جمله مواردی از قرار دادن افراد در انفرادیهای بلند مدت، ایجاد محدودیتهای ارتباطی، محرومیت از رسیدگی درمانی و محدودیت تماس تلفنی و ملاقات.
اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه وله
همزمان، ارگان خبری ههنگاو از بازداشت ۵۹ معلم و استاد دانشگاه و ۳۱۵ کودک و دانشآموز زیر ۱۸ سال در بازه یکساله پاییز ۱۴۰۴ تا پاییز ۱۴۰۵ خبر داده است.
این گزارش به وضعیت معلمان زندانی، احکام صادرشده علیه آنها و سازوکاری میپردازد که فشار بر یک معلم را از احضار و بازداشت تا زندان و محرومیت شغلی امتداد میدهد.
فشار قضایی و اداری؛ دو پتک همزمان
اسکندر لطفی، فعال صنفی معلمان، درباره فشار فزاینده بر معلمان ایران در گفتوگو با دویچهوله فارسی میگوید: «بیش از ۱۰۰ معلم و فعال صنفی در یک سال اخیر با انفصال از خدمت، بازنشستگی اجباری، بازداشت، محاکمه یا زندان روبهرو شدهاند. فشار بر جامعه فرهنگیان تنها به پروندههای قضایی محدود نیست و هیأتهای تخلفات اداری آموزشوپرورش نیز به ابزاری برای برخورد با فعالان صنفی تبدیل شدهاند.»
او با اشاره به بیش از دو دهه اعتراضهای سازمانیافته معلمان، محور اصلی این اعتراضها را بهبود وضعیت معیشتی، آموزش عمومی رایگان و باکیفیت، اجرای قوانین مرتبط با حقوق فرهنگیان و تغییر فضای امنیتی حاکم بر مدارس میداند و میافزاید: «تشکلهای صنفی معلمان در مقاطع مختلف با برگزاری تجمعهای گسترده، اعتصاب و تداوم اعتراضهای صنفی توانستهاند بخشی از مطالبات خود را در دستور کار حکومت قرار دهند. با این حال، فعالیتهای صنفی معلمان در سالهای گذشته با برخوردهای قضایی و امنیتی گسترده نیز همراه بوده است؛ از صدور احکام حبس و شلاق و تبعید گرفته تا جریمههای نقدی و محرومیتهای شغلی.»
این زندانی سیاسی سابق با تأکید بر پررنگتر شدن نقش هیئتهای تخلفات اداری آموزشوپرورش در برخورد با جنبش معلمان طی سالهای اخیر میگوید: «این هیئتها بر اساس وظایف قانونی خود مسئول رسیدگی به تخلفات اداری کارکنان دولت هستند، اما رویه غالب، استفاده از این سازوکار برای برخورد با معلمانی بوده که فعالیت صنفی یا اعتراضی داشتهاند. از جمله مجازاتهایی که در این پروندهها گزارش شده، انفصال موقت یا دائم از خدمت، بازنشستگی پیش از موعد و کاهش رتبه یا مزایای شغلی است.»
سونامی فشارها
لطفی با اشاره به اعتراضات سراسری دیماه ۱۴۰۴ میگوید: «پس از این اعتراضات، موج تازهای از برخورد با معلمان و فعالان صنفی شکل گرفت. آمارها احتمالاً کمتر از شمار واقعی افراد تحت فشار است؛ زیرا بخشی از بازداشتها، بهویژه در شهرهای کوچک، رسانهای نشده است. قطع یا محدودیت گسترده اینترنت در برخی مقاطع نیز ثبت و مستندسازی موارد بازداشت را دشوارتر کرده است.»
بیشتر بخوانید:از کلاس درس تا چوبه دار؛ سرکوب نسل جوان در ایران
لطفی با یادآوری اینکه برخورد با برخی فعالان صنفی از پیش از دستگیری آغاز و تا درون زندانها و پس از آن تداوم دارد، توضیح میدهد: «فقط در کردستان، کسانی مثل سمیه اخترشمار، مجید کریمی و غیاث نعمتی از ادامه معلمی بهعنوان حرفه محروم شدهاند. مسعود فرهیخته، فعال صنفی معلمان، از زمان بازداشت خود در شهریور ۱۴۰۴ تاکنون، چندین بار به سلول انفرادی منتقل شده و از تماس تلفنی و ملاقات با خانواده محروم بوده است. در آخرین دادگاه نیز یک سال دیگر به دوران زندان او اضافه شده است.»
وی با اشاره به تعدد معلمانی که در شرایطی مشابه هستند میافزاید: «عبدالله رضایی، فعال صنفی معلمان در کرمانشاه، پس از هجوم به منزلش و ضبط وسایل ارتباطی خود و خانوادهاش به بازداشتگاه انفرادی منتقل شد و اکنون با اتهامهای اجتماع و تبانی و تبلیغ علیه نظام روانه دادگاه شده است. رضا امانیفر و اصغر حاجب، فعالان صنفی بوشهر، نیز از جمله بازداشتشدگانی بودهاند که با اتهامهای سنگینی روبهرو هستند و رضا امانیفر، با وجود مشکلات عدیده جسمی، کماکان در بازداشت است. شکرالله احمدی، رضا مسلمی، کوکب بداغی پگاه، احمد علیزاده، کیومرث واعظی، حمید رحمتی و ابوالفضل رحیمیشاد نیز از جمله دهها معلمی هستند که پس از بازداشت با پروندههای قضایی مواجه شدهاند.»
او در ادامه به وضعیت ابوالفضل خوران، دیگر فعال صنفی زندانی در اراک، اشاره میکند: «او با وجود ابتلا به بیماری جدی گوش و نیاز به جراحی، از دسترسی به درمان تخصصی و انتقال به بیمارستان محروم مانده است. در دوران حبس نیز پروندههای قضایی تازهای علیه او تشکیل شده است.»
زندگی در حبس
یک معلم داخل ایران که مدتها در معرض فشارهای امنیتی، زندان، بازداشت و اخراج بوده است، درباره تأثیر این فشارها به دویچهوله فارسی میگوید: «وقتی یک معلم به دلیل فعالیت صنفی، مدنی یا سیاسی بازداشت میشود، اول امنیت اقتصادی او و خانوادهاش مختل و حقوقش قطع میشود و چون معمولاً نانآور خانه است، خانواده بلافاصله با بحران مالی و فشار معیشتی روبهرو میشود. و از آن بدتر فشار روانی ناشی از بلاتکلیفی و سکوت خبری است. خانواده نمیداند فرد کجاست، چه اتهامی دارد و اصلاً زنده است یا نه. این بیخبری و اضطراب، زندگی خانواده را در وضعیتی معلق و طاقتفرسا قرار میدهد و زندگی عادی را کاملاً فلج میکند.»
او در پاسخ به اینکه فشارهای امنیتی بر معلمان معمولاً از چه طریقهایی وارد میشود، شرح میدهد: «علاوه بر مسئله اقتصادی، تعلیق از کار، تهدید به اخراج یا تبعید به یک شهر دورافتاده هم اضافه میشود. بعد فشار بر خانواده آغاز میشود؛ احضار همسر یا بچهها، تهدید به اخراج آنها یا ایجاد مشکل در مدرسه بچهها. این ترس و اضطراب، کل زندگی خانه را فلج میکند. ضمن اینکه فرد از نظر قضایی و امنیتی هم همیشه یک پرونده باز پشت سرش دارد: احضارهای مکرر، تهدید به زندان، شنود تلفن و تحت نظر بودن؛ حتی بعد از آزادی هم رهایش نمیکنند و تلاش میکنند صدایش را خفه کنند.»
فقدان معلم، اولین اندوه
این معلم ساکن ایران که از فعالان حقوق بشری نیز هست، درباره تأثیر بازداشت معلم بر کلاسها، دانشآموزان و دیگر همکاران میگوید: «بچهها ناگهان معلمشان را از دست میدهند و ممکن است چند هفته کلاس بدون معلم بماند یا یک نفر موقت بیاید که ارتباط قبلی را با آنها ندارد. بچهها سردرگم و مضطرب میشوند، بعضی میترسند و سؤالهای بیجواب در ذهنشان میماند. در مورد خودم، بعد از بازداشت، یک معلم تازهکار جای من آمد و به جای تدریس در کلاس، بچهها را به آموزشگاه خصوصی خودش راهنمایی کرد تا بتواند درآمد جانبی بیشتری از کلاس خصوصی داشته باشد.»
او درباره تأثیر بازداشتها بر دیگر معلمان میافزاید: «بازداشت یک معلم برای باقی همکارانش یک پیام نانوشته دارد “حواست باشد، نوبت تو هم میشود” همین باعث میشود خیلیها ساکت شوند، از هم فاصله بگیرند و حتی از ترس از دست دادن شغلشان حمایتی نکنند. جو مدرسه سنگین و پر از ترس میشود و کیفیت آموزش هم طبیعتاً افت میکند. مدیر معمولاً فاصله میگیرد. همکاران از ترس اینکه پروندهشان خراب شود، دوری میکنند و روابط از بین میروند. دانشآموزان هم یا میترسند یا با سؤالهای بیجواب روبهرو میشوند و معلم مذکور بعد از آزادی معمولاً منزویتر و تنهاتر از قبل میشود.»
خورههای درون زندانها
این معلم که سالها تجربه تدریس در یکی از شهرستانها را دارد، درباره تجربه خود از تحمل فشار درزندان میگوید: «در زندان، فشار معمولاً دو چهره دارد. یکی فشار روحی ناشی از قطع ارتباط با کلاس و بچههاست؛ چون معلم ذاتاً به درس دادن و بچهها وابسته است و وجه دیگر، فشارهای بازجویی و انفرادی است که میخواهند از او اعتراف اجباری بگیرند یا خردش کنند.. نگرانی مداوم برای سرنوشت همسر و بچهها و اینکه شغل و منبع درآمدش را از دست میدهد.»
زلزله در خانه
او با اشاره به فشارهای سنگین زندانی شدن یک معلم بر خانواده و وابستگانش، تأکید میکند: « مثل یک زلزله است که زندگیشان را ویران میکند. همسر، ناگهان هم پدر میشود و هم مادر؛ هم باید نانآور باشد، هم با بازجوها و تهدیدهای امنیتی سر و کله بزند و هم تنهایی بار عاطفی بچهها را بکشد. فرزندان در مدرسه و محله ممکن است طرد شوند، مورد تمسخر قرار بگیرند یا از نظر عاطفی کاملاً بههم بریزند. ترس از دست دادن پدر، کل دوران کودکیشان را تحتالشعاع قرار میدهد. پدر و مادر و بقیه اقوام، بهویژه سالمندان، از بیخبری و ترس از شکنجه یا اعدام بچهشان دق میکنند. کل خانواده ناگهان در یک باتلاق اقتصادی و روانی فرو میرود و ممکن است سالها طول بکشد تا از این شوک بیرون بیاید. مادر من در نتیجه همین فشارها سکته کرد؛ این داغ تا همیشه همراه من است و خودم را سرزنش میکنم.»
دویچه وله فارسی را در واتساپ دنبال کنید
او در پاسخ به اینکه آیا خانواده پس از بازداشت با فشار یا احضار امنیتی، تهدید، محدودیت مالی یا مشکلات دیگری مواجه میشود، توضیح میدهد: «متأسفانه این فشارها دیگر فرد و خانواده او را رها نمیکنند. سیستم امنیتی سراغشان میآید تا هم اطلاعات بگیرد و هم از طریق فشار روی خانواده، خود زندانی را تحت فشار بگذارد. افراد خانواده را ساعتها بازجویی میکنند. تهدیدشان میکنند به زندانی کردن خودشان، از دست دادن کار، آبروریزی یا اینکه “اگر حرف بزنی، بدترش میشود”. محدودیت مالی؛ حسابها را مسدود میکنند، حقوق معلم قطع میشود یا خانواده را تحت فشار میگذارند که ضامن پیدا کنند. محدودیتهای اجتماعی؛ ممنوعالخروجی، تحت نظر بودن، شنود تلفن و فشار روی مدرسه بچهها یا محل کار اعضای خانواده و باز هم انزوا؛ اقوام و آشناها از ترس فاصله میگیرند و خانواده ناگهان در یک خلأ اجتماعی و عاطفی گرفتار میشود.»
سکوت اجباری
او در مورد وضعیت آزادی بیان و امنیت خانواده و نزدیکان و اینکه آیا میتوانند آزادانه درباره وضعیت معلم زندانی اطلاعرسانی کنند، پاسخ میدهد: «معمولاً نمیتوانند. هر تماس با رسانه یا وکیل ممکن است به تهدید، احضار یا فشار بیشتر منجر شود. خیلی از خانوادهها مجبورند سکوت کنند یا مخفیانه و با ترس دنبال پیگیریها بروند.»
دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید
این معلم درباره وضعیت روانی خود پس از آزادی از زندان میگوید: «حالا دیگر توی زندگی شخصی، یک ترس و بیاعتمادی همیشگی همراهم است؛ ترس اینکه آدمهای اطرافم مأمور باشند، توی خیابان یک ماشین دنبالم بیاید یا اینکه دائماً کسی مراقبم باشد. در همه لحظات، عشق به کلاس و بچهها سر جایش است، ولی حالا با احتیاط حرف میزنم و همیشه گوشه ذهنم نگران پرونده و تبعاتش هستم. انگار دیگر آن معلمی که قبل از بازداشت بودم، نیستم و یک دلشوره دائمی مثل خوره روح و روانم را میخراشد.»
