آیا جامعهای که دههها سرکوب، بحران، جنگ و سوگ را زیسته است، میتواند خشم را به نیروی تغییر تبدیل کند یا خشم او به بیاعتمادی، خشونت و اقتدارگرایی خواهد انجامید؟ گفتوگوی دویچه وله با نیما اورازانی، روانشناس اجتماعیدر دهههای اخیر، پژوهشگران بارها کوشیدهاند احساسات غالب در جوامع، از امید و خوشحالی گرفته تا اندوه و خشم را اندازهگیری کنند. بر اساس گزارش مؤسسه افکارسنجی “گالوپ” در سال ۲۰۲۴، ایران جزو کشورهایی با بالاترین آمار تجربه روزانه خشم در جهان بود. بهتازگی، نظرسنجی منسوب به “مرکز افکارسنجی آرا”، موسسهای نزدیک به نهادهای حکومتی، که ایرانوایر آن را منتشر کرده است، به مقامات ایرانی گزارش داده است بیش از ۶۳ درصد شرکتکنندگان در این پیمایش از تجربه سطح بالایی از خشم در زندگی روزمره خود گفتهاند.
نتایج این سنجش، از غلبه احساس ناامیدی، افسردگی، ترس و اضطراب میان بخش بزرگی از جامعه حکایت دارد؛ وضعیتی که در افراد دارای تحصیلات دانشگاهی و اشخاص زیر ۵۰ سال پررنگتر گزارش شده است. گرچه “جامعه آماری” این پیمایش منتشر نشده، یافتهها از تجربه جامعه ایران در کمتر از یک دهه گذشته دور نیست؛ هرچند محدودیت نظرسنجیهای آزاد و مستقل در ایران باعث میشود این آمارها احتمالاً تنها بخشی از واقعیت را بازتاب دهند.
بیشتر بخوانید: فقدان دسترسی به خدمات “رواندرمانی امن” در ایران
در چنین شرایطی، یکی از مسائل بنیادین این است که آیا وفور اینهمه خشم، سرانجام به نیرویی برای کنش جمعی و تغییر اجتماعی تبدیل میشود یا به فرسودگی، انفعال، نفرت و خشونت خواهد انجامید؟ این پرسش درمورد جامعهای است که پس از نزدیک به نیم قرن اختناق، محرومیت و سرکوب، ، از جنبش سبز در سال ۱۳۸۸، اعتراضات دیماه ۱۳۹۶ و سرکوب خونین آبان ۱۳۹۸ تا همهگیری کرونا، اعتراضات ۱۴۰۱، سونامی بازداشتها و اعدامها، بحرانهای اقتصادی، سقوط ارزش پول ملی، افزایش فقر، مهاجرت گسترده، جنگ دوازدهروزه و کشتارهای خونیندیماه را تجربه کرده و اکنون نیز تداوم جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران و پیامدهای آن را میزیَد و در عمیقترین لایههای نسلی خویش با تروما، سوگهای پیدرپی، ناامیدی، بنبستهای پیاپی و احساس بیآیندگی دست در گریبان است.
آیا جامعه خشمگین همیشه دست به کنش جمعی میزند؟
نیما اورازانی، روانشناس اجتماعی در گفتوگو با دویچه وله فارسی در تعریف خشم اجتماعی توضیح میدهد: «زمانی که خشمهای پراکنده در قالب یک یا چند روایت مشترک معنا پیدا کنند و به پرسشهایی مانند چرایی بحران اقتصادی، سرکوب اعتراضات یا وضعیت سیاسی کشور پاسخ دهند و به خشم “مشروعیت و امکان بروز” ببخشند، میتوان گفت با وضعیت خشم اجتماعی مواجهیم.»
او مؤلفه دیگرخشم اجتماعی را “هویت جمعی” میداند. از منظر اورازانی تعلق به یک گروه یا جامعه باعث میشود، افراد رنج دیگران را رنج خود بدانند و مثال میزند: «ممکن است آسیبی مستقیماً به خود یک فرد وارد نشده باشد، اما چون به گروهی تعلق دارد که آن آسیب را تجربه کرده است، خودش را آسیبدیده احساس میکند. به این معنا، هویتهای فردی به هویتهای جمعی ارتقا پیدا میکنند و همین ویژگی، یکی از مهمترین تفاوتهای خشم اجتماعی با خشم فردی است و به همین دلیل، برای فهم خشم اجتماعی باید هم روایتهای مشترک و هم هویتهای جمعی را در کنار یکدیگر دید.»
اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه وله
اورازانی در پاسخ به این پرسش که اگر اکثریت یک جامعه همزمان خشم، ناامیدی، اضطراب و احساس ناتوانی را تجربه کنند، آیا هنوز با “خشم” روبهرو هستیم یا با پدیدهای متفاوت، ابتدا یکی از رایجترین تصورها درباره خشم اجتماعی را به چالش میکشد و میگوید: «یک تصوری غالب است که جامعه مانند یک دیگ بخار با افزایش فشار سرانجام منفجر میشود، اما از منظر روانشناسی اجتماعی چنین رابطه مستقیمی وجود ندارد؛ هرچند خشم ذاتاً عاطفهای کنشمحور است و انسان را به سمت عمل سوق میدهد، اما بهتنهایی برای شکلگیری کنش جمعی کافی نیست.»
او توضیح میدهد: «جامعه برای کنش علاوه بر خشم، به شبکهسازی، بسیج نیروها، احساس عاملیت و این باور که میتواند بر وضعیت موجود اثر بگذارد، نیاز دارد. فقط با همدستی این عوامل است که خشم میتواند به کنش اجتماعی تبدیل شود؛ در غیر این صورت، ممکن است جامعه خشمگین باشد و خشم او هرگز به یک عمل جمعی مؤثر منجر نشود.»
وقتی خشم امکان بروز ندارد، چه بر سر جامعه میآید؟
اورازانی تاکید میکند اگر این خشم انباشته که در اصل متوجه نهادهای سیاسی است، نتواند از مسیر طبیعی خود اثرگذار باشد، به حوزههای دیگر زندگی سرریز میشود و میافزاید: «در چنین شرایطی، افراد به جای آنکه خشم خود را متوجه ساختار قدرت کنند، آن را در روابط روزمره، محیط کار، خانواده یا در تعامل با سایر شهروندان بروز میدهند. افزایش تنشهای اجتماعی، خشونتهای خانوادگی و کاهش اعتماد میان افراد، بخشی از پیامدهای همین فرایند است.»
او از دست رفتن “احساس عاملیت” را یکی از مهمترین پیامدهای این وضعیت میداند و هشدار میدهد: «چنین احساسی میتواند زمینه گرایش به رهبران مقتدر را فراهم کند؛ رهبرانی که تصور میشود توان دارند به جای جامعه مشکلات را حل کنند و این شرایط میتواند بستر رشد گرایشهای اقتدارگرا و حتی فاشیستی را فراهم کند».
این روانشناس اجتماعی با اشاره به پیامدهای اجتماعی سرکوب مجاریِ ابراز خشم توضیح میدهد: «این هیجانِ انباشته اگر امکان تبدیل به کنش مؤثر را پیدا نکند، بهتدریج سرمایه اجتماعی را فرسوده میسازد؛ در نتیجه اعتماد، همکاری و همبستگی اجتماعی کاهش مییابد و جامعه وارد چرخهای میشود که دقیقاً همان ظرفیتهای لازم برای خروج از بحران را تضعیف میکند.»
اورازانی در پاسخ به این پرسش که آیا با بهبود شرایط اقتصادی و سیاسی نیز اثر روانی خشم میتواند برای چند نسل باقی بماند، پاسخ میدهد: «کاملاً ممکن است. اما خشم، استیصال، ناامیدی و حتی احساس نداشتن عاملیت، بیش از آنکه از طریق تجربه مستقیم منتقل شوند، از طریق روایتهای جمعی نسلهای پیشین به نسلهای بعد انتقال مییابند؛ روایتهایی که فقط اطلاعات تاریخی را منتقل نمیکنند، بلکه عواطف، کنشها و جهانبینی نسلهای آینده را شکل میدهند.»
خشم؛ نفرت یا کنش مدنی؟
اورازانی در مورد اینکه خشم اجتماعی چه زمانی به نفرت تبدیل میشود و چه زمانی میتواند به مطالبهگری مدنی و کنش سازنده بینجامد، تصریح میکند: «تغییر خشم به نفرت دستکم در بخشی از جامعه ایران رخ داده است و در وضعیت نفرت، دیگرهدف رفع بیعدالتی یا اصلاح وضعیت نخواهد بود، بلکه قصد، آسیب به طرف مقابل یا حذف اوست. هنگامی که چنین نفرتی، جای تحلیل و اندیشیدن به کنش اجتماعی موثر را بگیرد، جامعه وارد چرخهای میشود که در آن خشونت، به بازتولید خشونت میانجامد.»
او تأکید میکند که از دیگرسو اگر خشم به نفرت تبدیل نشود، همچنان میتواند “منشأ کنش اجتماعی” باشد؛ به گفته اورازانی: «دموکراسی صرفاً مقصدی نهایی نیست، بلکه در همان فرایندی شکل میگیرد که ما امروز برای تبدیل خشم به کنش طی میکنیم. از این رو، کیفیت جامعه آینده به چگونگی هدایت و کانالیزه کردن خشم امروز بستگی دارد؛ اینکه خشم جمعی به تقویت هنجارهای دموکراتیک بینجامد یا به بازتولید اقتدارگرایی و خشونت. در نهایت، آنچه امروز انجام میدهیم، همان چیزی است که کیفیت جامعه آینده را تعیین خواهد کرد.»
ترمیم جامعهای با زخمهای انباشته
اورازانی ادامه میدهد: «آنچه امروز با آن روبهرو هستیم، بیش از آنکه خشم باشد، جامعهای با تروماهای انباشته است و این جامعه تا وقتی نتواند تروماهای خود را بفهمد، برای آنها روایتی معنادار بسازد و فرایند سوگواری متناسب با آنها را طی کند، نمیتواند به وضعیت عادی بازگردد.»
فرآیندی که به گفته اورازانی، ساختار سیاسی ایران امکان آن را فراهم نکرده است. از منظر او: «نخستین گام برای عبور از این وضعیت، پذیرش این واقعیت است که جامعهباید برای تروماهایش معنا بسازد و سوگواری کند و این مسیر بدون پذیرش دیگری ممکن نیست؛ ما باید بپذیریم کسی که کنار ما زندگی میکند، در این تروماها با ما شریک است، حتی اگر روایت متفاوتی از آن داشته باشد و ما اگر قرار است جامعهای بهتر بسازیم، ناگزیر باید دیگری را به رسمیت بشناسیم؛ و البته این به معنای نادیده گرفتن گروههایی نیست که اساساً با امکان عبور جامعه از این تروما در تعارضاند.»
دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید
از منظر این روانشناس اجتماعی “گروههای راست افراطی از جمله گروههایی هستند که هرچند در جامعه حضور دارند، اما در عمل علیه جامعه عمل میکنند”. به باور اورازانی این گروهها مانع شکلگیری فرایندهایی میشوند که جامعه از طریق آن بتواند تروماهای خود را معنا کند، سوگواری کند و از آنها عبور کند: «به همین دلیل، یکی از مهمترین وظایف امروز جامعه، پذیرش دیگری و تلاش برای ساختن روایتهایی است که امکان ترمیم و بازسازی اجتماعی را فراهم کنند.»
نیروهای مؤثر بر سرنوشت خشماجتماعی
با وجود شرایط پیچیده سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران و خطر تشدید چرخه خشونت، بیاعتمادی و شکافهای اجتماعی، تجربه کشورهایی که دورههایی از جنگ، سرکوب یا خشونت گسترده را پشت سر گذاشتهاند، از آلمان و آفریقای جنوبی تا آرژانتین، رواندا و برخی کشورهای اروپای شرقی، نشان میدهد که خشم و دیگر احساسات جمعی پس از بحران، سرنوشت از پیش تعیینشدهای ندارند.
آنچه مسیر این احساسات را مشخص میکند، کیفیت نهادهای سیاسی، ظرفیت جامعه مدنی، میزان نفوذ و توان بسیج گروههای اقتدارگرا و نیز امکان شکلگیری فرایندهایی چون حقیقتیابی، عدالت انتقالی و بازسازی اجتماعی است؛ عواملی که میتوانند خشم را یا به چرخهای از خشونت و اقتدارگرایی سوق دهند یا به نیرویی برای ترمیم جامعه و گذار به دموکراسی بدل کنند.
