به موازات اظهارات اخیر نتانیاهو مبنی بر اینکه جنگ با ایران پایان نیافته، این سوال مطرح است که در صورت دستیابی ایالات متحده آمریکا و ایران به توافق، اسرائيل نیز به آن پایبند خواهد بود؟دونالد ترامپ در شامگاه ۲۱ آوریل ۲۰۲۶ (۱ اردیبهشت ۱۴۰۵)، بار دیگر با یک مانور دیپلماتیک غیرمنتظره، آتشبس دو هفتهای با ایران را در حالی که عقربههای ساعت در پایتخت پاکستان به وقت پایان ضربالاجل آتشبس نزدیک میشدند، تمدید کرد، البته با یک هشدار: برخی منابع روز چهارشنبه ۲۲ آوریل به نقل از کاخ سفید گزارش دادند که تمدید آتشبس از سوی دونالد ترامپ بسیار محدود خواهد بود و “تنها برای یک بازه زمانی ۳ تا ۵ روزه” در نظر گرفته شده است.
در عین حال کارولین لویت، سخنگوی کاخ سفید چهارشنبه ۲۲ آوریل (۲ اردیبهشت) در گفتوگو با شبکه خبری فاکس نیوز با اشاره به گمانهزنیها در مورد مهلت زمانی برای پیشبرد مذاکرات گفته است که رئیس جمهور ایالات متحده برای پایان آتشبس تمدیدشده، “مهلت قطعی و مشخصی” تعیین نکرده است..
تصمیم ترامپ به تمدید آتشبس درست در لحظاتی اتخاذ شد که مقامات جمهوری اسلامی، با پافشاری بر موضع رسمی خود مبنی بر اینکه “تا زمان رفع کامل محاصره دریایی و بازگشت تردد عادی به تنگه هرمز، در هیچ مذاکرهای شرکت نخواهند کرد”، از اعزام هیات به اسلامآباد برای دور دوم گفتگوها خودداری کردند. اما فراتر از میز مذاکرهای که تنها صندلیهای واشنگتن و تهران را در خود جای داده، پرسشی بزرگتر بر فضای خاورمیانه سنگینی میکند: در نقشه راه جدیدی که ترامپ برای “مهار نهایی” ایران ترسیم کرده، جایگاه اسرائیل کجاست؟ آیا تلآویو بخشی از این “صلح نیمبند” خواهد بود یا “به تنهایی” ماشه جنگ را دوباره خواهد کشید؟
بخش فارسی دویچه وله در اینباره با لادن رهبری، دانشیار جامعهشناسی سیاسی از دانشگاه آمستردام و دامون گلریز، تحلیلگر امور بینالملل و مدرس روابط بینالملل در مدرسه عالی لاهه به گفتگو نشسته است.
اسرائیل؛ غایب رسمی در مذاکرات، حاضر در معادله قدرت
در حالی که به نظر میرسد کانالهای دیپلماتیک میان تهران و واشنگتن در شرایط تداوم تنشهای منطقهای همچنان فعالاند، یک واقعیت ساختاری این است که اسرائیل در هیچیک از این مذاکرات حضور رسمی ندارد. لادن رهبری تاکید میکند که چنین حضوری اساساً ممکن نیست و میگوید: «اگر اسرائیل به شکل مستقیم در این مذاکرات شرکت کند یا مطالبات و منافعش به صورت عیان در توافق مطرح شود، جمهوری اسلامی دستکم برای حفظ ظاهر و پرهیز از نشستن بر سر یک سفره مشترک با اسرائیل، از ورود به مذاکرات خودداری خواهد کرد.»
او در ادامه توضیح میدهد که این به معنای حذف واقعی اسرائیل از روند تصمیمگیری نیست، بلکه شکل حضور آن غیرمستقیم و پشتپرده است: «بر همین اساس، با وجود اینکه نیازها و ملاحظات اسرائیل در پشت پرده در نظر گرفته میشود، اما به لحاظ استراتژیک، آنها را مستقیماً وارد فرآیند مذاکره نمیکنند.»
موضع تلآویو: کار ما تمام نشده است
لحن روزهای اخیر مقامات اسرائیلی نیز نشاندهنده شکافی عمیق میان اهداف نظامی تلآویو و استراتژی معاملاتی واشنگتن است. بنیامین نتانیاهو در سخنرانی کلیدی خود در ۱۵ آوریل ۲۰۲۶ صراحتا اعلام کرد که اسرائیل برای “احیای احتمالی جنگ با ایران” در آمادگی کامل قرار دارد. او با اشاره به نبردها در “بنت جبیل” لبنان تاکید کرد که “کار اسرائیل با حزبالله و حامی اصلیاش یعنی جمهوری اسلامی هنوز تمام نشده است”. نخست وزیر اسرائيل یک روز بعد در ۱۶ آوریل، ضمن تایید برقراری یک “منطقه حائل امنیتی به عمق ۱۰ کیلومتر” در خاک لبنان، خاطرنشان کرد که اسرائیل به هیچ عنوان به مدل “آرامش در برابر آرامش” باز نخواهد گشت.
در شرایط جنگی کنونی، به عقیده دانشیار جامعهشناسی سیاسی دانشگاه آمستردام، اسرائیل تنها طرفی است که میتوان او را “برنده مشخص” دانست: «هرچند شاید بتوان گفت ایران به لحاظ استراتژیک و با بهرهگیری از موقعیت تنگه هرمز به پیروزیهای مقطعی دست یافته است، اما اگر به وضعیت کلی آمریکا و ایران بنگریم، هر دو طرف به نوعی بازنده محسوب میشوند. در مقابل، اسرائیل از منظر استراتژیک نه تنها توانسته ایران را تضعیف کند، بلکه با ورود گسترده به خاک لبنان و ایراد ضربات جدی به حزبالله، به پیروزی بزرگی دست یافته است. به همین دلیل ادامه این وضعیت قطعا به نفع اسرائیل است.»
در نهایت به گفته او، اسرائیل دنبالکننده سیاستهای ایالات متحده بوده و برای پیشروی نیازمند حمایت واشنگتن است و در صورت عدم همراهی و همکاری آمریکا، توان حمله یکجانبه به ایران را نخواهد داشت و اگر طرفین پای میز مذاکره به توافق برسند، بعید است اسرائیل به تنهایی وارد جنگ با ایران شود.
واشنگتن، تعیینکننده نهایی کنشهای نظامی اسرائیل
دامون گلریز نیز با نگاهی مشابه به این موضوع توضیح میدهد که واشنگتن تعیینکننده نهایی کنشهای نظامی اسرائیل است؛ با این حال اگر توافقی میان آمریکا و ایران که منجر به بقای نظام فعلی تهران شود، “کابوس” اسرائیل خواهد بود.
اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه وله
«وابستگی اصلی اسرائیل به ایالات متحده در حوزههای نظامی و دیپلماتیک است. پیوند اقتصادی نیز اهمیت دارد، اما به اندازه پیمان امنیتی حیاتی نیست.» او با اشاره به این عبارات میافزاید: «کمکهای نظامی آمریکا همچنان بزرگترین ستون خارجی دفاعی اسرائیل بهشمار میرود. یادداشت تفاهم سالهای ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۸ میزان این حمایت را سالانه ۳.۸ میلیارد دلار تعیین کرده و بنا بر ارزیابی مؤسسه مطالعات امنیت ملی (INSS)، این رقم حدود ۱۵ درصد از بودجه دفاعی اسرائیل و نزدیک به ۰.۵ درصد تولید ناخالص داخلی آن را تشکیل میدهد.»
به عقیده مدرس روابط بینالملل در مدرسه عالی لاهه، در حوزه دیپلماتیک نیز اسرائیل مدتهاست به چتر حمایتی آمریکا در مجامع بینالمللی، بهویژه در سازمان ملل تکیه کرده است، “جایی که وتوهای آمریکا، این کشور را در برابر قطعنامههای تنبیهی محافظت کرده است”. ضمن این که حیاتیترین مؤلفه نظامی در تقابل با ایران، لایه تکمیلی پدافند موشکی، یعنی “سامانههای رهگیر تاد ساخت آمریکا” است.
هشدار بیسابقه ترامپ: “دیگر بس است”
در حوزه نظامی و امنیتی، نیز به گفته این تحلیلگر مسائل بینالملل، اسرائیل در نهایت تابع تصمیمات نهایی ایالات متحده است.
علاوه بر این، گزارشهای اخیر رسانههایی همچون اکسیوس و رویترز به طور مشخص نشان میدهند که بلندپروازیهای نظامی تلآویو با سد محکمی به نام کاخ سفید برخورد کرده است. به طوری که دونالد ترامپ در تاریخ ۱۷ و ۱۸ آوریل ۲۰۲۶، با لحنی که مقامات اسرائیلی را شوکه کرد، به تلآویو هشدار داد که حملات به لبنان را متوقف کند. ترامپ در شبکه اجتماعی خود (Truth Social) و در مصاحبه با رسانهها با صراحت اعلام کرد: «اسرائیل باید متوقف شود. آنها نمیتوانند به منفجر کردن ساختمانها ادامه دهند. من اجازه چنین کاری را نخواهم داد. دیگر بس است.» این هشدار قاطع که حتی برخی آن را به معنای “ممنوعیت عملیاتی” برای ارتش اسرائیل تعبیر کردند، درست پس از آن صادر شد که حملات سنگین اسرائیل در ۸ آوریل (که منجر به کشته شدن بیش از ۳۰۰ نفر در لبنان شد)، روند مذاکرات واشنگتن-تهران را به خطر انداخته بود.
بیشتر بخوانید: لبنان آغاز مذاکرات با اسرائیل را تأیید کرد
دو رخداد مشخص دیگر نیز به عقیده دامون گلریز این سلسلهمراتب را به خوبی نشان میدهد: «نتانیاهو پس از حمله اسرائیل در دوحه، ناچار شد به طور علنی از قطر عذرخواهی کند. در نهایت، برقراری آتشبس یکجانبه میان تهران و واشنگتن در میانه عملیاتهای جاری، اسرائیل را غافلگیر کرد؛ توافقی که به مذاکرات گستردهتر صلح ایران و آمریکا با میانجیگری اسلامآباد گره خورده است.»
به گفته او، در واقع واشنگتن، و نه اورشلیم، در صندلی راننده نشسته است. طبق این منطق، بعید است اسرائیل بدون تایید دونالد ترامپ دست به اقدام نظامی مستقیم علیه ایران بزند. از سوی دیگر، کمبود موشکهای رهگیر نیز واشنگتن را به سمت تمدید نامحدود آتشبس و تمایل سیاسی آشکار برای گفتگوهای جامع در اسلامآباد سوق داده است.
شکاف داخلی در واشنگتن: هریس در برابر ترامپ
جدال بر سر نقش اسرائیل به تریبونهای سیاسی آمریکا نیز کشیده شده است. کاملا هریس، معاون رئیس جمهور پیشین، در اواسط آوریل مدعی شد که دولت فعلی اجازه داده است تا «اسرائیل، ایالات متحده را به اعماق جنگی بکشاند که منافع ملی آمریکا در آن تعریف نشده است». ترامپ در پاسخی تند، این ادعا را رد کرد و گفت: «هیچکس آمریکا را به جایی نمیکشاند. ما خودمان برای تضعیف ایران و جلوگیری از دستیابی آنها به سلاح هستهای این جنگ را شروع کردیم.»
لادن رهبری در این باره معتقد است که ترامپ و طیف هواداران او (جنبش MAGA) به دلیل فشارهای افکار عمومی ضد جنگ در آمریکا و هزینههای شخصی و سیاسی، تمایلی به ادامه جنگ ندارند. از نظر استراتژیک نیز آمریکا در شرایطی که سقوط رژیم ایران محتمل نیست، پیروزی خاصی برای خود متصور نمیبیند. به همین دلیل ترامپ با رویکردی متناقض و گاه غیرواقعی، به گونهای سخن میگوید که گویی به اهداف خود رسیده و تغییرات مدنظرش در ایران رخ داده است، در حالی که ساختار قدرت در ایران کماکان پابرجاست.
آنچه فضا را پیچیده میکند به عقیده این جامعهشناس سیاسی این است که دلایل شروع یک جنگ همیشه با دلایل پایان آن همسو نیست. ملاحظات شخصی نظیر روحیه “ماچوئیستی” و “مردانگی سیاسی” ترامپ که مایل نیست حرفش زمین بماند یا از خطوط قرمزش عقبنشینی کند، مذاکرات را دشوار میکند.
به گفته او، در حالی که ایران فعلا تمایلی به حضور پای میز مذاکره نشان نمیدهد، آمریکا گروههایی را برای رایزنی (مثلا به پاکستان) اعزام کرده است. با این حال، به دلیل ویژگیهای شخصیتی رهبران، احتمال فروپاشی مذاکرات و بازگشت به چرخه حملات متقابل توسط دو طرفِ غیرقابل پیشبینی، وجود دارد. مشاوران ترامپ قطعا او را به مذاکره و کوتاهی در برخی مواضع ترغیب میکنند، اما این لزوما به معنای وقوع قطعی توافق نیست.
در تکمیل این فضای غبارآلود میان دیپلماسی و نظامیگری، دامون گلریز بر این باور است که هدف از محاصره دریایی ایران، افزایش فشار اقتصادی بیسابقه بر ایران برای واداشتن آن به مذاکرات قاطعتر است: «در این میان، حتی یک درگیری محدود میان آمریکا و ایران، همچنان میتواند به یک منازعه مجدد تبدیل شود. در آن صورت، احتمالا اسرائیل در دور جدید حملات هوایی علیه ایران به ایالات متحده خواهد پیوست.»
سناریوی دیگری نیز به عقیده او قابل تصور است: ایالات متحده میتواند با اعمال محاصره دریایی و در قالب تقسیم کار، اجازه دهد اسرائیل جرقه درگیری را بزند و سپس خود برای کاهش پیامدهای منطقهای و بینالمللی عقبنشینی کند. ایران چنین برونسپاریای را نخواهد پذیرفت و احتمالاً از گسترش جنگ در سطح منطقه نیز خودداری نخواهد کرد.
بیشتر بخوانید: معمای آتشبس؛ گذار به صلح یا تکرار چرخه ویرانکننده نبرد؟
ذائقه اسرائيل چیست؛ تغییر رژيم یا تضعیف حکومت ایران؟
بقا و تداوم حاکمیت تهران پس از موج حملات سنگین، اکنون تلآویو را با یک معمای استراتژیک و حیاتی روبرو کرده است: آیا “رژيم پابرجا” پس از تجربه تقابل مستقیم، به تهدیدی بهمراتب “مخاطرهآمیزتر و غیرقابلپیشبینیتر” تبدیل شده است، یا آنکه فرسایش زیرساختها و تضعیف لایههای نفوذ منطقهای، اسرائیل را به پذیرش یک “دولت ضعیفشده و مهارگسیخته” به عنوان یک پیروزی مرحلهای قانع خواهد کرد؟ تضاد میان دکترین “قطع سر اژدها” که بر فروپاشی ساختاری تأکید دارد و واقعیت تابآوری سیستماتیک ایران، این پرسش بنیادین را برمیانگیزد که آیا اسرائیل در دور بعدی جنگ احتمالی، تغییر رژیم را به عنوان تنها راهکار خروج از بنبست امنیتی دنبال میکند یا استراتژی خود را بر مدیریت یک دشمنِ زخمی اما مستقر تنظیم خواهد کرد؟
بیشتر بخوانید: آیا پاکستان در جنگ ایران و آمریکا واقعا منادی صلح است؟
به عقیده پژوهشگر انستیتوی ژئوپولیتیک لاهه، از نگاه تلآویو، ایرانی که پس از دو حمله مشترک همچنان پابرجا مانده، خطرناکتر از ایرانی است که فروپاشیده باشد؛ بر همین اساس، بیثباتسازی نظام سیاسی در تهران میتواند در سالهای پیشرو به یکی از اهداف راهبردی اصلی اسرائیل تبدیل شود: با چشماندازی که در آن ایران در وضعیت یک “دولت شکستخورده” یا حتی در شرایط فقدان حاکمیت و هرجومرج گسترده قرار گیرد.
دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید
تصور لادن رهبری اما این است که تغییر رژیم از ابتدا برای اسرائيل سناریویی محتمل نبوده، هرچند ممکن است اسرائیل، مقامات آمریکایی را به ممکن بودن آن قانع کرده باشد: «اما با توجه به شناخت دقیق و دسترسیهای اطلاعاتی و جاسوسی اسرائیل از لایههای داخلی ایران، آنها بهخوبی میدانند که ساختار سیاسی ایران با حملات محدود فرو نمیپاشد.»
به گفته دانشیار جامعهشناسی سیاسی، به نظر میرسد هدف اصلی آنها تضعیف کلی منطقه و به طور خاص ایران (به عنوان کانون اصلی) است تا از این فرصت برای پیشروی در سرزمین فلسطینی و لبنان و ایجاد “منطقه حائل” استفاده کنند: «اسرائیل تا جایی پیش میرود که هزینههایش در ارتباط با آمریکا (و نه ایران) افزایش نیابد. هدف آنها تضعیف حداکثری حزبالله و ایران است، اما میدانند که این جنگ تا ابد یا تا زمان سقوط رژیم ادامه نخواهد داشت؛ بنابراین تا حد امکان از این بازه زمانی برای کسب دستاوردهای ارضی و نظامی استفاده میکنند.»
