با آنکه ۴۰ سال از فاجعه چرنوبیل گذشته، اما سایه آن همچنان بر جهان سنگینی میکند. فاجعهای که نشان داد خطا، پنهانکاری و سیاست غیردموکراتیک، چگونه میتواند به بحرانی جهانی بدل شود. آیا ایران و جهان از آن درس گرفتهاند؟انفجار نیروگاه هستهای چرنوبیل در ۴۰ سال پیش جهان را شوکه کرد. در بسیاری از کشورها مردم پیامدهای آن را احساس کردند. چرا این فاجعه رخ داد؟ باد چه نقشی داشت؟ چند نفر تحت تأثیر آن قرار گرفتند؟ چه درسهایی میتوان از آن آموخت؟
در ۲۶ آوریل ۱۹۸۶ (۶ اردیبهشت ۱۳۶۵)، ساعت یک و ۲۳ دقیقه بامداد، خطایی انسانی در جریان یک آزمایش ایمنی باعث انفجار در رآکتور شماره چهار نیروگاه هستهای چرنوبیل، واقع در شوروی سابق و اوکراین امروز، شد. در پی آن، مواد رادیواکتیو وارد جو شد. این نخستین “ابرحادثه” در یک نیروگاه هستهای، یعنی “بزرگترین حادثه قابل تصور” محسوب میشد که دیگر قابل کنترل نبود.
چرنوبیل صرفاً حادثهای فنی نبود؛ ترکیبی از خطای انسانی، نقص طراحی و مهمتر از همه، ساختار سیاسی بستهای بود که امکان هشدار و اصلاح را از بین میبرد. طبق گزارشهای بعدی آژانس بینالمللی انرژی اتمی، رآکتورهای نوع آربیامکی (RBMK) ذاتاً ناپایدار بودند، اما این ضعفها در نظامی که شفافیت در آن جایی نداشت، پنهان ماند.
اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه وله
همین الگو، یعنی ترکیبی از فناوری پرخطر با مدیریت غیرپاسخگو، امروز نیز در بسیاری از فعالیتهای مرتبط با برنامههای هستهای در جهان، از جمله در ایران، تکرار میشود.
نقش باد در انتقال آلودگی
سوخت هستهای چرنوبیل بیش از ده روز در حال سوختن بود. برای محدود کردن انتشار مواد رادیواکتیو، هزاران تُن شن، خاک رس و سرب از طریق بالگردها بر روی محل ریخته شد. آژانس بینالمللی انرژی اتمی اعلام کرد که علت اصلی فاجعه “نقصهای جدی در طراحی رآکتور و سامانه خاموشسازی” در کنار “نقض مقررات بهرهبرداری” بوده است.
طبق اعلام اداره حفاظت در برابر اشعه آلمان، بادهای موجود در روز ۲۶ آوریل مواد رادیواکتیو را در موج اول از طریق لهستان به اسکاندیناوی بردند. موج دوم رادیواکتیو از اسلواکی، جمهوری چک و اتریش به آلمان رسید. موج سوم نیز در نهایت به رومانی، بلغارستان، یونان و ترکیه رفت.
نخستین هشدار عمومی دو روز بعد، در ۲۸ آوریل صادر شد؛ زمانی که سوئد افزایش سطح تشعشعات را در خاک خود ثبت کرد. در آلمان، بهویژه مناطق جنوبی تحت تأثیر قرار گرفتند.
دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید
چرنوبیل نشان داد که آلودگی هستهای مرز نمیشناسد. یک خطا در یک کشور میتواند ظرف چند ساعت به بحرانی قارهای تبدیل شود. همین ویژگی فرامرزی بودن خطر هستهای است که آن را از بسیاری دیگر از بحرانها متمایز میکند.
در چنین شرایطی، هرگونه بیثباتی سیاسی یا نظامی در اطراف تأسیسات هستهای، خطر را چند برابر میکند. از این منظر، پیوند خوردن برنامههای هستهای با تنشهای ژئوپولیتیک، مانند آنچه امروز در خاورمیانه دیده میشود، نه تنها مسئلهای ملی، بلکه تهدیدی منطقهای و جهانی است.
منطقهای غیرقابل سکونت
در زمان حادثه، مقامهای شوروی سابق در شعاع ۳۰ کیلومتری اطراف نیروگاه چرنوبیل منطقهای ممنوعه ایجاد کردند. شهرها و روستاهای داخل این محدوده تخلیه شدند. شهر پریپیات، در فاصله سه کیلومتری نیروگاه و با جمعیتی حدود ۴۸ هزار نفر در سال ۱۹۸۶، پس از فاجعه کاملاً تخلیه شد.
این حادثه که تا امروز شدیدترین سانحه در استفاده غیرنظامی از انرژی هستهای به شمار میرود، شمار زیادی کشته و بیمار بر جای گذاشت. دو نفر در شب انفجار جان باختند، ۲۸ آتشنشان در سه ماه نخست بر اثر سندرم تشعشع حاد جان خود را از دست دادند و یک نفر دیگر نیز بر اثر ایست قلبی درگذشت.
گزارشی که در سال ۲۰۰۵ از سوی هشت نهاد سازمان ملل منتشر شد، برآورد کرده بود که در مجموع تا چهار هزار نفر ممکن است بر اثر پیامدهای بلندمدت، بهویژه سرطان، جان خود را از دست بدهند. مطالعهای بعدی از سازمان جهانی بهداشت این رقم را به حدود ۹ هزار مورد مرگ ناشی از سرطان در کشورهای بهشدت آسیبدیده، یعنی اوکراین، بلاروس و روسیه، افزایش داد.
سازمان بینالمللی پزشکان برای پیشگیری از جنگ هستهای (IPPNW) این برآوردهای رسمی را بسیار پایین میداند و نهادهای حامی قربانیان مانند “اتحادیه چرنوبیل” نیز از ارقام بالاتری سخن میگویند. صدها هزار نفر از به اصطلاح “پاکسازیکنندگان” از سراسر جمهوریهای شوروی سابق، برای پاکسازی فوری مناطق آلوده به رادیواکتیو به کار گرفته شدند. آنها تنها اجازه داشتند چند دقیقه در نزدیکی محل حادثه بمانند، زیرا میزان تشعشعات بسیار بالا بود.
اما شاید مهمترین درس چرنوبیل نه در اعداد و آمار، بلکه در ماهیت غیرقابل بازگشت آن باشد. برخلاف بسیاری از فجایع صنعتی، آلودگی هستهای میتواند برای دههها، و گاه قرنها، باقی بماند. به گفته کارشناسان محیطزیست، برخی مناطق اطراف چرنوبیل هنوز برای سکونت ایمن نیستند. این ویژگی، انرژی هستهای را به حوزهای تبدیل میکند که در آن خطا نه تنها پرهزینه، بلکه عملاً جبرانناپذیر است.
اطلاعرسانی کند و دیرهنگام
آژانس بینالمللی انرژی اتمی تنها در ۳۰ آوریل رسماً از این فاجعه مطلع شد. میخائیل گورباچف، رئیس وقت اتحاد شوروی سابق، نیز در ۱۴ مه آن را به طور علنی تأیید کرد.
این فاجعه وحشت گستردهای از انرژی هستهای در میان افکار عمومی ایجاد کرد و به جنبشهای ضد اتمی در سراسر اروپا شتاب داد. چند هفته بعد از این فاجعه وزارت محیطزیست آلمان تأسیس شد و سه سال پس از آن اداره فدرال حفاظت در برابر اشعه شکل گرفت. پارلمان آلمان نیز قانونی برای پیشگیری در برابر خطرات پرتوی تصویب کرد تا شبکههای اندازهگیری یکپارچه و حدود مجاز رادیواکتیویته در مواد غذایی و محیطزیست تعیین شود.
پس از این فاجعه، نیروگاه به سرعت با سازهای از فولاد و بتن پوشانده شد که به “سارکوفاژ” معروف است. پوشش محافظ مدرنتری به نام “محفظه امن جدید” در سال ۲۰۱۶ بر روی راکتور نصب شد. این پوشش قرار بود جایگزین سارکوفاژ شود که برای راهحلی بلندمدت طراحی نشده بود؛ سازه فلزی عظیمی که در فوریه ۲۰۲۵ در جریان جنگ اوکراین، بر اثر حمله یک پهپاد روسی به شدت آسیب دید.
درسهای چرنوبیل
چرنوبیل همچنین نشان داد که پنهانکاری در بحرانهای هستهای میتواند خود به عاملی تشدیدکننده تبدیل شود. تأخیر چندروزه در اطلاعرسانی، به گسترش آلودگی و افزایش مواجهه انسانها با مواد رادیواکتیو انجامید. این تجربه، یعنی شفافیت فوری و همکاری بینالمللی، امروز به یکی از اصول کلیدی ایمنی هستهای تبدیل شده است.
بیشتر بخوانید: آیا احتمال وقوع فاجعهای شبیه چرنوبیل در ایران وجود دارد؟
در همین چارچوب، نگاه به برنامههای هستهای در مناطقی با تنشهای بالا، از جمله ایران، اهمیت بیشتری پیدا میکند. ایران طی سالهای گذشته بخش بزرگی از منابع اقتصادی و سیاسی خود را صرف توسعه برنامه هستهای کرده است؛ برنامهای که نه تنها به تحریمهای گسترده انجامیده، بلکه به گفته بسیاری از تحلیلگران، عامل اصلی کشاندن پای ایران به جنگ بوده است.
تجربه چرنوبیل نشان میدهد که خطر هستهای فقط به خود فناوری محدود نمیشود، بلکه به نحوه مدیریت، سطح شفافیت و محیط سیاسی پیرامون آن نیز وابسته است. چرنوبیل فقط گذشته نیست؛ هشداری است برای حال. در جهانی که همچنان با رقابتهای ژئوپولیتیک و بیاعتمادیهای عمیق روبهروست، هر برنامه هستهای فاقد شفافیت و بدون ثبات سیاسی، میتواند به نقطهای برسد که نه تنها یک کشور، بلکه یک منطقه را در معرض خطری مشابه، یا حتی بزرگتر، قرار دهد.
