در حالی که در ایران، از حمله آمریکا به پل راهآهن آققلا به عنوان ضربهای به یک کریدور راهبردی یاد میشود، یک کارشناس در گفتوگو با دویچهوله فارسی میگوید، “سهم این مسیر در تجارت خارجی ایران تقریبا ناچیز است”.در میان نقاطی که ارتش آمریکا در بامداد پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۵ هدف قرار داد، یک مورد توجه رسانهها و تحلیلگران را بیش از سایرین به خود جلب کرد؛ “پل راهآهن آقتکهخان در غرب شهرستان آققلا، در استان گلستان”.
برخلاف دفعات دیگر که حملات عموما به پایگاههای نظامی یا تاسیسات دفاع هوایی بودند، اینبار هدف، یک سازه غیرنظامی و صدها کیلومتر دورتر از میدانهای عملیاتی معمول در جنوب کشور بود.
البته باید یادآور شد، در جریان جنگ آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی ایراناماکن و نهادهای غیرنظامی، از جمله مراکزی مانند انستیتو پاستور هم هدف حمله قرار گرفته بودند اما آنچه مورد آققلا را متمایز میکند، نه صرفا غیرنظامی بودن هدف، بلکه ترکیب این ویژگی با فاصله جغرافیایی زیاد از میدانهای عملیاتی رایج و ماهیت زیرساختی اقتصادی آن است.
همین فاصله از منطقه عملیاتی و ماهیت غیرنظامی هدف، پرسشی جدی را مطرح کرده است: «چرا آمریکا باید تسلیحات خود را صرف ضربه زدن به یک پل ریلی در یکی از نقاط شمالشرقی ایران کند؟»
آنچه در آققلا رخ داد
بر اساس گزارش اولیه صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، پل راهآهن آقتکهخان در شهرستان آققلا که بخشی از مسیر ریلی ایران–ترکمنستان است، حوالی ساعت یک و نیم بامداد هدف حملات موشکی آمریکا قرار گرفت.
روابط عمومی سپاه نینوای گلستان نیز این حمله را تایید و اعلام کرد، “آمریکا با موشک کروز نقاطی از این پل را هدف قرار داده و این حمله تلفات جانی در پی نداشته است”.
بر اساس برخی گزارشها، هفت پرتابه به این پل که بخشی از مسیر راهآهن گرگان–اینچهبرون است اصابت کرد و به آن آسیب رساند.
اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه وله
آقتکهخان نام روستایی در بخش مرکزی شهرستان آققلا با جمعیتی کمتر از هزار نفر است. برخلاف پل باستانی و آجری داخل شهر آققلا که یک اثر تاریخی متعلق به دوره صفویه است، این پل ریلی یک سازه مدرن و معاصر به شمار میرود که نقشی کلیدی در اتصال خط ریلی اینچهبرون به کشور ترکمنستان ایفا میکند.
این حمله تقریبا همزمان با برگزاری مراسم تشییع علی خامنهای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی در مشهد رخ داد که میلیونها نفر در آن حضور داشتند و مسیر ریلی منتهی به مشهد نیز در همان بازه دچار اختلال شد.
برخی تحلیلگران داخل ایران معتقدند، این همزمانی، ابعاد سیاسی و نمادین این حمله را برجستهتر کرده و احتمال داده میشود بخشی از پیام حمله، ایجاد اختلال یا فشار روانی همزمان با این مراسم بوده باشد.
چرا این پل مورد هدف قرار گرفت؟
بیشتر تحلیلهای رسانهای داخل ایران، این حمله را در چارچوب جنگ اقتصادی و لجستیکی گستردهتری میبینند. خط راهآهن اینچهبرون–ترکمنستان بخشی از کریدور بینالمللی چین–قزاقستان–ترکمنستان–ایران است که از مرز شمالشرقی وارد کشور شده و از طریق گرگان به شبکه ریلی سراسری کشور و تهران متصل میشود.
بر اساس اعلام رسانههای داخل ایران، پس از محاصره دریایی اخیر، ترافیک قطارهای باری چین از این مسیر تا سه برابر افزایش یافته بود و این کریدور به یکی از مسیرهای جایگزین برای دور زدن محاصره دریایی تبدیل شده بود.
بر همین اساس، روایت غالب در رسانههای ایران این است که حمله به پل آققلا را نمیتوان “صرفا” حمله به یک سازه عمرانی دانست، بلکه ضربهای هدفمند به شریان تجارت بینالمللی و اقتصاد ترانزیتی شمالشرق کشور تلقی میشود.
این در حالی است که در ادبیات نظامی هم هدف قرار دادن پلها و تقاطعهای ریلی، روشی کلاسیک برای کاهش انعطافپذیری لجستیکی طرف مقابل است و انتخاب چنین هدفی، اقدامی تصادفی ارزیابی نمیشود.
برخی حتی این حمله را نقطه عطفی در تغییر راهبرد واشنگتن از تمرکز بر اهداف نظامی محدود در جنوب کشور به سمت اهداف زیرساختی در عمق خاک ایران توصیف کرده و معتقدند، هدف قرار دادن زیرساخت حملونقل، برخلاف حمله به تاسیسات نظامی، آثار اقتصادی بلندمدتی بر جای میگذارد چرا که تخریب پلهای ریلی علاوه بر هزینه بازسازی، زنجیره تامین کالا و ترانزیت منطقهای را نیز مختل میکند.
وزن اقتصادی این کریدور چقدر واقعی است؟
اما در مقابل این روایت که بر اهمیت راهبردی و اقتصادی این کریدور تاکید دارد، برخی کارشناسان تصویر متفاوتی ارائه میدهند.
دالغا خاتیناوغلو، کارشناس ارشد انرژی در گفتوگو با دویچهوله فارسی با کنار گذاشتن روایت رسانههای داخل ایران، بهطور مشخص، وزن واقعی این خط ریلی را در تجارت خارجی ایران زیر سوال برده است.
به گفته او، در این موضوع، دو مسئله جدا از هم اغلب با یکدیگر اشتباه گرفته میشوند: جایگاه این کریدور در تجارت ایران با روسیه از یکسو و نقش آن در تجارت ایران با چین از سوی دیگر. دو مقولهای که باید کاملا مجزا از هم بررسی شوند.
در مورد روسیه، خاتیناوغلو تاکید دارد، “این کریدور عملا نقشی در تبادلات تجاری ایران و روسیه ندارد”.
به گفته او، حدود ۴۰ درصد تجارت ایران با روسیه از مسیر دریا انجام میشود، ۵۹ درصد از خاک جمهوری آذربایجان عبور میکند و تنها یک درصد ناچیز از مسیر ارمنستان و گرجستان به روسیه میرسد، یعنی سهم مسیر ترکمنستان، در تجارت ایران و روسیه عملا صفر است.
اما در خصوص چین، او تصویر متفاوتی ترسیم میکند، هرچند باز هم با تاکید بر “محدود بودن اهمیت این مسیر”.
به گفته خاتیناوغلو، پیش از محاصره دریایی، هفتهای یک قطار باری چینی از این مسیر عبور میکرد که پس از محاصره، این تناوب به هر دو تا سه روز یکبار افزایش یافته است.
با این حال، او رقم دقیقتری هم ارائه میدهد، “سالانه حدود سه میلیون تن کالا از این مسیر به مقصد ایران یا از ایران عبور میکند که از این میزان، حدود دو میلیون تن مربوط به ترانزیت گوگرد ترکمنستان از طریق خاک ایران به خلیج فارس است و باقیمانده عمدتا تجارت ایران با خود ترکمنستان و تا حدی تاجیکستان و ازبکستان را شامل میشود”.
بنابراین نمیتوان این مسیر را کریدوری راهبردی خواند که اختلال در آن تجارت ایران و چین را مختل کرده باشد.
برای مقایسه، خاتیناوغلو رقمی کلانتر را مطرح کرده و میگوید: «در سال گذشته میلادی، ایران در مجموع حدود ۱۵۰ میلیون تن کالای غیرنفتی صادر و وارد کرده و ۱۰۰ میلیون تن دیگر نیز مربوط به صادرات و واردات محصولات نفتی بوده است.»
در چنین مقیاسی، به گفته او، سهم این کریدور حتی بهصورت جزئی و اندک هم در تجارت خارجی ایران قابل توجه نیست.
با این حساب، اگر اهمیت اقتصادی این پل اینقدر محدود است، چرا آمریکا این پل را هدف قرار داد؟ خاتیناوغلو معتقد است: «این اقدام نه یک ضربه اقتصادی حسابشده، بلکه یک اقدام نمادین بود.»
به باور او، آمریکا با این حمله میخواست، پیامی روشن ارسال کند؛ “حتی اگر توافق دریایی (محاصره یا آتشبس) دوباره برقرار شود، ایران نمیتواند با اتکا به مسیرهای جایگزین، تجارت خود را ادامه دهد”.
به اعتقاد این کارشناس انرژی، “هدف اصلی، اثبات این پیام بازدارنده بوده که هیچ مسیر جایگزینی از دسترس واشنگتن دور نیست و نه واقعا از میان بردن یک شریان اقتصادی حیاتی”.
فشار اقتصادی واقعی از کجا میآید؟
خاتیناوغلو همچنین معتقد است، “فشار واقعی بر اقتصاد ایران را باید در جای دیگری جستوجو کرد، نه در این پل ریلی نسبتا کماهمیت”.
او با اشاره به آثار محاصره دریایی ایران، تصویری از فروپاشی تدریجی اقتصاد کشور ترسیم کرده و میگوید: «در دوران محاصره دریایی، صادرات نفت ایران عملا به صفر رسید و تولید نفت کشور روزانه حدود یک میلیون و ۲۹۰ هزار بشکه سقوط کرد. حتی چین که بزرگترین مشتری نفت ایران به شمار میرود، خرید خود را به یکسوم کاهش داد؛ بهطوریکه در ماههای اخیر خرید روزانه چین از ایران به حدود ۶۵۰ هزار بشکه رسیده است.»
به گفته او، وقتی قیمت جهانی نفت بالا میرود، چین ترجیح میدهد بهجای خرید از بازار، از ذخایر استراتژیک نفتی خود استفاده کند و وابستگی به تامینکننده پرریسکی مانند ایران را کاهش دهد.
خاتیناوغلو در ادامه به افت شدید تجارت غیرنفتی ایران اشاره کرده و ادامه می دهد: «۴۱ درصد تجارت خارجی ایران با کشورهای عرب حوزه خلیج فارس (بدون احتساب عراق) انجام میشود که با افزودن عراق این رقم به حدود ۵۱ درصد میرسد. در حالی که تجارت با عراق تا حدی ادامه یافته، تجارت با سایر کشورهای عرب حوزه خلیج فارس عملا متوقف شده است.»
این در حالی است که تجارت ایران با ترکیه و جمهوری آذربایجان تغییر محسوسی نداشته اما تجارت با هند کاهش یافته و تجارت اتحادیه اروپا با ایران در ماههای اخیر حدود ۶۰ درصد افت کرده است.
تجارت غیرنفتی چین با ایران نیز به گفته او، به یکپنجم سطح پیش از جنگ رسیده است.
خاتیناوغلو معتقد است، “اقتصاد ایران در حال متلاشی شدن است” اما این فرسایش، بهطور نامتقارن، هزینههای سنگینتری بر خود ایران تحمیل میکند تا بر اقتصاد جهانی.
او برآورد میکند، این وضعیت شاید تنها یک درصد به تورم جهانی بیفزاید یا اندکی از رشد اقتصادی جهان بکاهد یا قیمت انرژی را تا حدود ۱۰۰ تا ۱۱۰ دلار در هر بشکه بالا ببرد اما این اقتصاد داخلی ایران است که در حال ویران شدن است.
خطر واقعی کجاست؟
خاتیناوغلو در عین حال نسبت به مرحله بعدی احتمالی این جنگ که “جنگ اقتصادی” است، هشدار میدهد و معتقد است: «تاکنون در حملات صورتگرفته، عمدتا تاسیسات جانبی صنایعی مانند پتروشیمی هدف قرار گرفتهاند، نه هسته اصلی این صنایع اما اگر واقعا زیرساختهای کلیدی اقتصادی ایران مانند خود واحدهای پتروشیمی، صنعت فولاد یا نیروگاهها مستقیما هدف قرار بگیرند، پیامدها به مراتب فاجعهبارتر و غیرقابلجبران خواهد بود.»
او برآورد میکند، ارزش داراییهای صنعت نفت ایران، شامل پالایشگاهها و پتروشیمیها، بیش از ۴۰۰ میلیارد دلار است که حتی از کل تولید ناخالص داخلی ایران هم بیشتر است.
به باور خاتیناوغلو، اگر این زیرساختها هدف قرار گیرند، احیای آنها در طول دههها، در هیچ نظام سیاسیای، عملا ممکن نخواهد بود که این موضوع در مورد نیروگاهها هم صادق است، بهویژه در شرایطی که ایران هماکنون با کسری شدید انرژی روبهرو است.
دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید
اما روایت رسانهای داخل ایران که پل آققلا را حلقهای حیاتی از یک کریدور راهبردی میداند و روایت خاتیناوغلو که آن را حادثهای عمدتا نمادین با وزن اقتصادی محدود ارزیابی میکند، هر دو بخشهایی از واقعیت است.
پل آققلا از نظر حجم تجاری، رقمی نسبتا کوچک در مقیاس کلان تجارت خارجی ایران به شمار میرود اما از سوی دیگر، انتخاب این هدف میتواند کاملا حسابشده و با مقصود ارسال یک پیام راهبردی صورت گرفته باشد و آن هم نشان دادن اینکه هیچ مسیر جایگزینی، هرچند کماهمیت، از دسترس نظامی و اطلاعاتی آمریکا در امان نیست.
با این حساب، قطع شدن مسیر اینچهبرون عملا تغییری در آمارهای کلان تجارت ایران ایجاد نمیکند. بر اساس ارزیابی کارشناسان، تا زمانی که محاصره دریایی در جنوب برقرار باشد و صادرات نفت در کانال ۶۰۰ هزار بشکه در روز بماند، نوسانات مسیرهای فرعی زمینی تاثیر ملموسی بر شاخصهای اقتصادی نخواهد داشت، مگر آنکه در فاز بعدی احتمالی درگیریها، بانک اهداف از سازههای مواصلاتی به سمت خود واحدهای تولید انرژی تغییر کند.
