انتشار فهرست زیرساختهای انرژی از سوی ایران و افزایش تحرکات دیپلماتیک کشورهای عربی، بحث امنیت انرژی را به یکی از محورهای مسائل اخیر خاورمیانه تبدیل کرده است؛ موضوعی که میتواند بر سرنوشت مذاکرات و آینده بحران اثر بگذارد.حملات در خلیج فارس متوقف شدهاند، اما بحران همچنان در دوگانه تشدید یا مهار، میان دیپلماسی، بازدارندگی و حمله نظامی آونگوار در نوسان است.
در حالی که دونالد ترامپ از آغاز دور تازه گفتوگوها با ایران سخن میگوید، تهران انجام هرگونه مذاکره مستقیم با آمریکا را رد کرده و صرفاً از رایزنی با عمان درباره سازوکار عبور و مرور در تنگه هرمز خبر میدهد. این در حالی است که پس از انتشار فهرستی از زیرساختهای انرژی کشورهای منطقه از سوی خبرگزاری فارس، تحرکات دیپلماتیک عربستان و دیگر کشورهای عربی افزایش یافت و گفتوگوی مستقیم محمد بن سلمان با دونالد ترامپ برای جلوگیری از گسترش درگیریها، بار دیگر اهمیت مخاطرات امنیت انرژی در منطقه را به کانون توجه آورد.
بیشتر بخوانید: عربستان و ایران؛ آیا رویارویی مستقیم نزدیک است؟
طبق گزارشهای منتشرشده عربستان، امارات و قطر نسبت به پیامدهای گسترش جنگ بر امنیت انرژی و تجارت دریایی منطقه ابراز نگرانی کردهاند. محور این نگرانیها، احتمال آسیب دیدن پالایشگاهها و تأسیسات انرژی، اختلال در صادرات نفت و گاز و ناامن شدن تنگه هرمز و مسیرهای کشتیرانی است. بر اساس همین اخبار، ریاض در تماس با واشنگتن بر امکان ادامه مسیر دیپلماسی و ضرورت پرهیز از تشدید درگیری تأکید کرده است؛ زیرا به گفته بن سلمان گسترش جنگ و هرگونه اختلال در جریان صادرات انرژی میتواند “امنیت و ثبات منطقهای و بینالمللی” را تحت تأثیر قرار دهد.
در چنین شرایطی، این پرسش در دهانها میچرخد که اگر مذاکرات به نتیجه نرسد، آیا امنیت زیرساختهای انرژی خلیج فارس به کانون دیگری از این بحران تبدیل خواهد شد، یا نگرانی مشترک بازیگران منطقه از هزینههای اقتصادی جنگ، آنها را در مهار بحران موفق خواهد کرد؟ این گزارش با بررسی تحولات چند روز اخیر و گفتوگو با دو کارشناس، میکوشد به این مهم بپردازد که آیا امنیت انرژی در حال ایفای نقشی تعیینکنندهتر در مدیریت این بحران است و شکست احتمالی مذاکرات، چه سناریوهایی را پیش روی منطقه قرار خواهد داد.
انتشار فهرست زیرساختها؛ اهرم بازدارندگی یا تشدید تنش؟
میثاق جوادپور، مدرس و پژوهشگر مطالعات خاورمیانه در دانشگاه آمستردام، در گفتوگو با دویچهوله، در پاسخ به احتمال وجود ارتباط میان انتشار فهرست زیرساختهای انرژی از سوی ایران و افزایش تحرکات میانجیگرانه کشورهای عربی، میگوید: «میان انتشار فهرست زیرساختهای انرژی منطقه، تحرکات دیپلماتیک کشورهای عربی و افزایش تلاشها برای مهار بحران ارتباط وجود دارد، اما این ارتباط را نباید به یک رابطه علت و معلولی فروکاست.»
او انتشار این فهرست را نه یک تهدید نظامی فوری، بلکه بخشی از راهبرد بازدارندگی ایران میداند؛ راهبردی که با برجسته کردن هزینههای گسترش جنگ، نسبت به احتمال گسترش دامنه درگیری به زیرساختهای اقتصادی و انرژی منطقه هشدار میدهد.
به گفته او: «این پیامها محاسبات امنیتی کشورهای حوزه خلیج فارس، بهویژه عربستان سعودی، را تحت تأثیر قرار داده است. ریاض همزمان دو مسیر را دنبال میکند؛ از یک سو با تقویت سازوکارهای امنیت جمعی و حمایت از ابتکارهای منطقهای، آمادگی خود را افزایش میدهد و از سوی دیگر میکوشد واشنگتن را از ورود به یک جنگ فراگیر بازدارد. از این منظر، تماس محمد بن سلمان با دونالد ترامپ و حمایت از سازوکارهای امنیتی منطقه را باید اجزای یک راهبرد واحد برای مدیریت ریسک دانست.»
پاشنه آشیل کشورهای خلیج فارس
جوادپور انتشار چنین فهرستی را عامل تغییر در موازنه نظامی نمیداند، اما معتقد است این وضعیت،”ارزیابی ریسک” کشورهای عربی را دگرگون کرده است.
اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه وله
او شرح میدهد: «کشورهای عربی از گذشته هم میدانستند زیرساختهای انرژیشان آسیبپذیر است، اما اعلام رسمی این اهداف از سوی ایران، تهدید را از یک احتمال ضمنی به پیامی آشکار تبدیل کرد.»
به گفته او: «اقتصاد کشورهای شورای همکاری خلیج فارس به صادرات نفت، گاز، پتروشیمی و خدمات بندری وابسته است و حتی حملهای محدود به یک پالایشگاه، پایانه صادراتی یا چند نفتکش میتواند زنجیرهای از پیامدهای اقتصادی، از افزایش هزینه بیمه کشتیها تا اختلال در زنجیره تأمین، فرار سرمایه و کاهش اعتماد سرمایهگذاران خارجی را در پی داشته باشد.»
جوادپور نتیجه میگیرد: «نگرانی اصلی دولتهای عربی، نه حملات موشکی محدود، بلکه کشیده شدن منطقه به جنگی فرسایشی است که صادرات انرژی و تجارت دریایی را برای مدتی طولانی مختل کند. به همین دلیل، آنها میکوشند هم کانالهای ارتباطی خود با آمریکا را حفظ کنند، هم روابط با تهران را به نقطه گسست کامل نکشانند و تا حد امکان از ورود مستقیم به رویارویی نظامی پرهیز کنند.»
چرا حملات متوقف شد؟
به باور جوادپور، تصمیم آمریکا برای توقف حملات حاصل همپوشانی چند ملاحظه راهبردی، از جمله ارزیابیهای نظامی، هزینههای اقتصادی، فشار متحدان منطقهای، ملاحظات سیاست داخلی آمریکا و اهداف کلان سیاست خارجی است.
او بر این نکته انگشت میگذارد که: «هشدار کشورهای عربی درباره پیامدهای حمله به زیرساختهای انرژی احتمالاً وزن قابل توجهی در این محاسبات داشته است، زیرا هرگونه اختلال در صادرات نفت خلیج فارس میتواند بازار جهانی انرژی و در نتیجه اقتصاد آمریکا را نیز تحت تأثیر قرار دهد.»
به گفته این پژوهشگر مطالعات خاورمیانه، اگر پاسخ ایران از حمله به پایگاههای نظامی فراتر برود و زیرساختهای انرژی و مسیرهای دریایی را نیز دربر گیرد، کنترل بحران بسیار دشوارتر خواهد شد. از همین رو، توقف حملات را میتوان تلاشی برای جلوگیری از ورود به چرخهای از تشدید متقابل دانست. او در عین حال تأکید میکند: «این تصمیم را نباید صرفاً نتیجه تهدیدهای تهران دانست، بلکه واشنگتن در مقطع کنونی به این جمعبندی رسیده که هزینههای ادامه عملیات، از منافع آن بیشتر است.»
امنیت انرژی در آزمون بحران
جوادپور معتقد است حتی اگر تلاشهای دیپلماتیک احتمال جنگ فراگیر را کاهش دهند، تضمینی برای جلوگیری از تشدید بحران وجود ندارد.
او بر این نکته تأکید دارد که «آنچه امروز در رفتار بازیگران منطقه دیده میشود، بیش از آنکه نشانه کاهش اختلافات باشد، نوعی مدیریت ریسک است. هیچیک از بازیگران اصلی، از ایران گرفته تا کشورهای خلیج فارس و آمریکا، از اختلال گسترده در صادرات انرژی سود نمیبرند.»
با این حال، به باور او: «اگر مذاکرات بار دیگر شکست بخورد، زیرساختهای انرژی و مسیرهای دریایی همچنان در شمار محتملترین اهداف راهبردی خواهند بود؛ زیرا بدون اشغال سرزمینی، میتوانند هزینههای اقتصادی و سیاسی سنگینی بر طرف مقابل تحمیل کنند، اما به نظر میرسد تهران این گزینه را آخرین اهرم بازدارندگی در صورت شکست سایر گزینهها میداند.»
جوادپور، قرار گرفتن زیرساختهای کشورهای منطقه در فهرست تهدیدها را معادل حمله قطعی به آنها نمیداند، چرا که چنین اقدامی را برای جمهوری اسلامی نیز واجد هزینههای سنگین، از احتمال شکلگیری اجماع گستردهتر بینالمللی تا واکنش نظامی شدیدتر و آسیب به روابط با کشورهای منطقه، میبیند و تصریح میکند: «سازوکارهای امنیتی موجود میتوانند سرعت تشدید بحران را کاهش دهند، اما جایگزین یک توافق سیاسی پایدار نخواهند شد.»
کشورهای عربی: نگرانی مشترک، پاسخها متفاوت
علی صدرزاده، تحلیلگر مسائل بینالملل، معتقد است نگرانی کشورهای عربی از گسترش جنگ واقعی است، اما نباید آنها را یک مجموعه منسجم تلقی کرد زیرا هر کدام بر اساس ملاحظات امنیتی و روابط خارجی خود عمل میکنند.
به گفته او: «کشورهای عربی نگران بودند حمله آمریکا، جمهوری اسلامی را به واکنشی شدیدتر وادار کند. آنها از حملات جمهوری اسلامی و نیروهای نیابتی آن بیم دارند، چون هرگونه ناامنی، روندهایی را که طی سالهای گذشته بر پایه سرمایهگذاری، گردشگری و ثبات اقتصادی ساختهاند، به خطر میاندازد.»
از منظر صدرزاده، همین نگرانی باعث شده است کشورهای منطقه برای جلوگیری از گسترش درگیری، واشنگتن را به خویشتنداری تشویق کنند.
صدرزاده شکلگیری یک سیاست یا فرماندهی مشترک برای مقابله با ایران را چندان محتمل نمیداند و توضیح میدهد: «این کشورها هرکدام سیاست خودشان را دارند به طورمثال، امارات در حین اینکه همکاری امنیتی گستردهای با اسرائیل دارد اما همزمان کانالهای ارتباطی خود با تهران را حفظ کرده است. عمان همچنان نقش میانجی را ایفا میکند و عربستان نیز میکوشد روابطش را هم با آمریکا و هم با روسیه حفظ کند.»
عامل تحرکات دیپلماتیک
صدرزاده انتشار فهرست زیرساختهای انرژی را عامل اصلی تحرکات دیپلماتیک اخیر نمیداند: «به نظر من انتشار این فهرست بیشتر جنبه تبلیغاتی و جنگ روانی دارد و لزوماً به معنای آمادگی برای اقدام فوری نیست. به طور مثال عربستان، ترکیه و پاکستان پیش از انتشار این فهرست هم تلاش میکردند از مسیر دیپلماسی مانع گسترش درگیری شوند.»
او میان تهدید ایران علیه زیرساختهای منطقه و تهدید آمریکا علیه زیرساختهای ایران تفکیک قائل میشود و میگوید: «توان عملی اجرای تهدیدهای ایران محل بحث است؛ زیرا بخش قابل توجهی از موشکها و پهپادهای ایران پیش از رسیدن به هدف رهگیری میشوند و کشورهای منطقه، بهویژه امارات، به سامانههای پدافندی پیشرفته آمریکایی و اسرائیلی مجهز هستند.»
پس از شکست دیپلماسی
صدرزاده آینده بحران را بیش از هر چیز به تصمیمگیری در تهران گره میزند و میگوید: «اگر جمهوری اسلامی مسیر دیپلماسی را انتخاب نکند، احتمال ادامه همین چرخه تنش وجود دارد. هنوز روشن نیست در جمهوری اسلامی چه فرد یا نهادی تصمیمگیر اصلی است.»
به باور صدرزاده: «اگر سیاست گذشته ادامه پیدا کند؛ یعنی مذاکره برای خریدن زمان، بدون پاسخ روشن به خواستههای اصلی آمریکا، نهتنها راهحل سیاسی پایداری شکل نخواهد گرفت، بلکه احتمال تداوم تنش نیز افزایش خواهد یافت؛ هرچند در صورت بحرانیتر شدن اوضاع، همکاری لجستیکی کشورهای عربی با آمریکا میتواند گسترش یابد.»
دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید
آنچه در روزهای اخیر بیش از هر چیز آشکار شده، این است که امنیت انرژی دیگر صرفاً یکی از پیامدهای بحران نیست، بلکه به یکی از متغیرهای مهم محاسبات سیاسی و امنیتی بازیگران منطقه تبدیل شده است. اینکه دیپلماسی بتواند این معادله را مهار کند یا منطقه وارد مرحلهای تازه از بازدارندگی و رویارویی شود، به سرنوشت مذاکرات و تصمیمهای بازیگران اصلی در روزهای پیش رو گره خورده است.
