با گذشت ماهها از اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، ابعاد سرکوب دیگر منحصر به صحنه خیابان یا پروسههای قضایی و صدور احکام سنگین اعدام برای بازداشتیها نیست؛ بلکه به درون لایههای زیستی خانوادههای قربانیان نفوذ کرده است.اخبار خودکشی و مرگهای ناگهانی در میان والدین، همسران و نزدیکان جانباختگان در ماههای اخیر، از بروز یک بحران عمیق روانی-اجتماعی خبر میدهد. مواجهه همزمان با داغ فقدان، محرومیت از دادخواهی رسمی و فشارهای مداوم امنیتی، زیست روزمره این خانوادهها را به فرآیندی فرسایشی تبدیل کرده است.
در ۲۳ شهریور، خبر مرگ ناگهانی محسن مجیدی، پدر محمدمهدی مجیدی، از جانباختگان اعتراضات دیماه منتشر شد. این رویداد تلخ تنها چند روز پس از آن رخ داد که در ۱۹ شهریور، هوشنگ سهرابی، برادر یاسین سهرابی، زیر بار سنگین این داغ و فشار روانی مضاعف دچار ایست قلبی شد و جان باخت. پیش از آن نیز در صبح چهارشنبه ۱۸ شهریور، مجتبی باباخانی، از معترضان دی ۱۴۰۴ که ماهها زندگی مخفیانهای را تجربه میکرد، در جریان درگیری و محاصره توسط نیروهای انتظامی، با انفجار نارنجک به زندگی خود پایان داد. این روند نگرانکننده در شرایطی اوج گرفت که خبرهای مشابهی از پایان دادن به زندگی دانیال کریمی (پدر امیرمحمد کریمی) و آیدا حیدری (نامزد ابوالفضل سلیمانی) منتشر شده بود.
به زعم کارشناسان، تکرار این وقایع نشان میدهد خودکشی و مرگهای ناگهانی در میان بازماندگان، از حد یک “تروما یا سوگ فردی” فراتر رفته و به بحرانی ساختاری تبدیل شده است؛ بحرانی در جامعهای که به تعبیر ناظران، مردم آن حتی برای تامین ابتداییترین امکانات و نیازهای زیستی و روانی دستوپا میزند و زیر فشار بحرانهای اجتماعی و اخلاقی، افق و آرزوهای خود را از دست دادهاند.
ابعاد روانشناختی تروما و خروج از روند طبیعی سوگ
بررسی الگوی مرگ ناگهانی و خودکشی در میان خانوادههای قربانیان سرکوبهای سیاسی، پیشتر نیز در پژوهشهای مرتبط با ترومای جمعی ثبت شده است؛ الگویی که نشان میدهد واکنشهای روانی به فقدانهای ناشی از خشونت حکومت، متغیرهایی به مراتب پیچیدهتر از سوگ طبیعی را در بر میگیرد.
صبا آلاله، روانتحلیلگر سیاسی اجتماعی، در تحلیل مکانیسم روانی ناشی از مرگهای ناگهانی و خشونتآمیز به دویچه وله فارسی میگوید: «در میان خانوادههای جانباختگان فقدان میتواند سوگ را از روند معمول خود خارج کند و با سوگی پیچیده و دشوار همراه شود، بهویژه وقتی مرگ اعضا با خشونت، بیعدالتی و بیاختیاری همراه بوده باشد.»
به گفته او مرگ خشونتآمیز یا غیرمنتظره میتواند این فقدان را با شوک و تروما همراه کند و روند سوگواری را دشوارتر سازد.
اسناد و گزارشهای منتشرشده از سوی نهادهای حقوق بشری نشان میدهند که بسیاری از خانوادههای جانباختگان اعتراضات دیماه، پس از تحویل پیکر جانباختگان، با احضارها، ممانعت از برگزاری مناسک مذهبی و عرفی، و تداوم فشارهای امنیتی مواجه شدهاند. این روانشناس درباره پیامدهای مستمر این رفتارهای ساختاری بر طی شدن فرایند سوگ میافزاید: «این خانوادهها گاهی حتی از نحوه مرگ عزیزشان بیخبر میمانند، فرصت خداحافظی پیدا نمیکنند، در تحویل یا خاکسپاری پیکر با محدودیت روبرو میشوند و نمیتوانند مراسمی را که میخواهند برگزار کنند یا آزادانه درباره فقدان خود حرف بزنند. در نتیجه، سوگ ممکن است با خشم، ترس، پرسشهای بیپاسخ و احساس عمیق بیعدالتی درهمآمیخته شود.»
دویچه وله فارسی را در واتساپ دنبال کنید
در کنار محرومیت از سوگواری، تداوم فشارهای امنیتی و احضارهای مکرر، متغیری است که محیط زندگی بازماندگان را مستقیما ناامن نگه میدارد. صبا آلاله با تاکید بر تداوم این سازوکار فشار روشن میسازد: «منبع تهدید و فشار لزوما با مرگ اعضای این خانوادهها از بین نمیرود. تهدید، احضار، بازداشت و موانع دادخواهی میتواند فقدان گذشته را دائما با تهدیدهای زمان حال گره بزند و به فرسودگی روانی عمیقی منجر شود.»
انسداد دادخواهی و شکلگیری “احساس درماندگی”
دادههای پژوهشی در زمینه روانشناسی رویدادهای فاجعهبار نیز حاکی از آن است که سلب عاملیت فردی و انسداد تمام مسیرهای قانونی یا اجتماعی برای دادخواهی، مرز میان “سوگ درمانپذیر” و “فرسودگی درمانده” روانی را از میان میبرد. صبا آلاله ارتباط این سازوکار با “ایدهپردازی خودکشی” را اینگونه تشریح میکند: «در چنین شرایطی، احساس کنترل بر زندگی نیز ممکن است کاهش پیدا کند. فرد ممکن است احساس کند نهتنها نتوانسته از عزیزش در برابر این ظلم محافظت کند، بلکه حتی اکنون هم توان تغییر شرایط را ندارد؛ هر کاری میکند نتیجهای ندارد و راههای پیش رو محدود شدهاند. اینجاست که احساس درماندگی، بهدامافتادگی و ناامیدی اهمیت پیدا میکنند.»
انزوای اجتماعی و فروپاشی شبکههای حمایتی بازماندگان
از سوی دیگر، به عقیده متخصصان سلامت روان، انزوای خودخواسته یا تحمیلی بازماندگان تحت فشارهای بیرونی، دایره حمایتی آنها را به حداقل ممکن میرساند و خطرات بالینی ناشی از تروما را تشدید میکند. این روانشناس در تحلیل این وضعیت قطع ارتباط میگوید: «انزوای اجتماعی نیز میتواند این وضعیت را تشدید کند. خانوادهای که تحت فشار امنیتی قرار دارد، ممکن است نتواند آزادانه با دیگران صحبت کند و دوستان و آشنایان نیز از ترس پیامدها از او فاصله بگیرند. در نتیجه، فرد ممکن است بخشی از شبکه اجتماعی و احساس تعلق خود را نیز از دست بدهد؛ در حالی که حمایت اجتماعی و احساس تعلق از عوامل محافظتی در برابر افکار خودکشی هستند.»
بر خلاف باور عمومی که “گذر زمان” را عامل فروکش کردن عوارض روانی بحران میداند، شواهد میدانی نشان میدهد با فروکش کردن تبوتاب اولیه اخبار، خطر بروز رفتارهای آسیبرسان در بازماندگان افزایش مییابد. صبا آلاله در این زمینه هشدار میدهد: «زمان لزوما این روند را حل نمیکند. ممکن است در روزهای اول خانواده در مرکز توجه باشد، اما چند هفته یا چند ماه بعد، با بازگشت دیگران به زندگی عادی، تنهایی و فرسودگی او بیشتر شود؛ در حالی که فقدان همچنان ادامه دارد و سالگردها و خاطرات میتوانند دوباره آن را زنده کنند. بنابراین ممکن است فرد مدتها بعد همچنان با سوگ، تروما، خشم، تنهایی، اختلال خواب، فرسودگی و از دست رفتن تصویر آینده درگیر باشد.»
ضرورت بازسازی حمایتهای جمعی و خطوط قرمز مواجهه با تروما
این روانشناس در بازگو کردن رویکردهای حمایتی منطبق با پروتکلهای مواجهه با آسیبدیدگان تروماهای سنگین تاکید میکند: «حمایت از خانوادههای جانباختگان را نباید به روزهای اول محدود کنیم. اجازه بدهیم فرد درباره کسی که از دست داده، به هر اندازه که خودش میخواهد، صحبت کند. برای خانوادهای که ممکن است احساس کند عضو جانباخته بهتدریج از یاد دیگران رفته، اینکه نام او شنیده شود و بدانند هنوز به یاد آورده میشود، میتواند اهمیت زیادی داشته باشد. به یاد داشتن جانباخته به خانواده نشان میدهد که زندگی و رنج او فراموش نشده است.»
او در تشریح خطوط قرمز مواجهه با نشانههای میل به خودکشی در میان اعضای این خانوادهها میافزاید: «نشانههایی مثل حرف زدن از مرگ یا خودکشی، ناامیدی شدید، احساس درماندگی، انزوا، تغییر شدید در خواب و رفتار، احساس گناه و بیارزشی و خداحافظی غیرمعمول را باید جدی گرفت. فراموش نکنیم که کنار خانواده ماندن را با حل کردن غم خانواده اشتباه نگیریم. ما نمیتوانیم فقدان را از بین ببریم؛ اما میتوانیم نگذاریم فرد در تمام مسیر پس از فقدان، با درد، ترس، فرسودگی و ناامیدی تنها بماند.»
تلاقی انسداد، فرسایش اجتماعی و آسیب پیوسته
به عقیده تحلیلگران احتماعی، تحلیل ابعاد زیستاجتماعی جامعه پساسرکوب، مستلزم مواجهه با دو روی یک سکه است: از یکسو فرایند ایزولهسازی و فروکشکردن حمایتهای بیرونی، و از سوی دیگر تداوم سرکوب قضایی و ترومای فعال.
حسین قاضیان، جامعهشناس، پژوهشگر، نویسنده، تحلیلگر اجتماعی و سیاسی جامعه ایران تشدید این فضای ایزوله را حاصل تقاطع دستکم دو رشته رویداد در دو سطح مختلف میداند؛ رویدادهایی که “مثل دو جویبار جدا به هم میپیوندند و رودخانه آرامی را به وجود میآورند، رودی که در زیر سطح آرامش، جوش و خروشی درونی دارد و به طور پنهان در حال غلیان است”.
به تحلیل قاضیان نخستین رویداد کاهش و فروکش کردن ضرباهنگ اتفاقات سیاسی و اجتماعی است که در روزهای نخست، اطرافیان را از نظر ذهنی و عملی به خود مشغول کرده بود: «با از راه رسیدن صدها و هزاران اتفاق دیگر، فضای تبوتاب و درگیری روزمره آرام میگیرد و ذهن فرد و جهان اطرافش از عناصری که با فرد ازدسترفته ارتباط داشت خالی میشود؛ روندی که در نهایت باعث میشود جهان سیاسی و اجتماعی بازماندگان خلوت و ساکت و سرد شود.»
اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه وله
رویداد دوم از نگاه قاضیان، پس از برگزاری مراسمی چون سوم، هفتم و چهلم رخ میدهد؛ زمانی که بازماندگان از پناه شلوغی حمایت گرم اجتماعی خارج میشوند، مردم پراکنده شده و در تکرار پرملال زندگی روزمره سر میخورند و جهان نزدیکِ زیستِ بازماندگان از جوشوسروش اولیه میافتد.
قاضیان نتیجه میگیرد: «این دو جویبار سکوت و خلوت وقتی به هم میپیوندند تازه جسم و جان فرد فرصت تامل و چشیدن دوباره اتفاق فقدان عزیزش را پیدا میکند اما در فضایی سرد: «چون و چرا، نومیدی، و خشم سربرمیآورند. حضور فشار اجتماعی و سیاسیای که این فقدان را ارزشمند تلقی میکرد رنگ میبازد. فرد ممکن است احساس باخت کند؛ ممکن است نتواند با واقعیت فقدان دیگری کنار بیاید؛ جهان را پوچ و عبث و بیهوده تصور کند. اگر همه این اتفاقات در تنهایی فرد و بیرون از شبکه ارتباطات اجتماعی گرمی رخ بدهد، محتمل است زندگی راه به سوهایی ببرد که خودکشی یکی از آنهاست.»
تداوم زخم سرکوب و مفهوم “آسیب روانی پیوسته”
در سوی دیگر، مهرداد درویشپور، استاد دانشگاه و جامعهشناس از استکهلم سوئد در گفتوگو با بخش فارسی دویچه وله بر بُعد دیگری از این بحران یعنی “آسیب روانی پیوسته” و تداوم سرکوب دست میگذارد، آنهم با این دیدگاه که برای بسیاری از بازماندگان، زمان به پیش و پس از دیماه ۱۴۰۴ تقسیم شده است. او یادآوری میکند که واقعه آسیبزا پایان نیافته است، چرا که بازداشتهای گسترده، بیخبری خانوادهها، پروندهسازی امنیتی، احکام سنگین و خطر اعدام، در کنار ترس از بازداشت دوباره و فشار قضایی، زخم را پیوسته فعال نگه میدارند.
درویشپور همچنین بر فاصله میان انتظارهای برانگیختهشده در جریان خیزش و نتیجه سیاسی آن دست میگذارد. تحقق نیافتن امید اولیه به سرنگونی یا عقبنشینی حکومت و جایگزین شدن آن با کشتار و بازداشت، میتواند به زعم این جامعهشناس، احساس شکست، بیقدرتی، افسردگی و بیآیندگی را در برخی افراد تشدید کند؛ تجربهای که برای افراد درگیر، پرسشهای دردناکی میآفریند: «این همه رنج برای چه بود؟ چرا من زنده ماندم؟ آیا جانباختگان بیهوده قربانی شدند؟»
با این حال، او تاکید میکند که نباید میان تحقق نیافتن امیدها و خودکشی رابطهای مستقیم و قطعی برقرار کرد، چرا که تجربه مبارزه برای برخی سرچشمه پایداری و برای برخی دیگر زمینه تعمیق ناامیدی است.
در چارچوب آسیبشناسی اجتماعی، رفتارهای انتحاری و فروپاشی روانی بازماندگان را نمیتوان به اختلالات بالینی فردی یا عوارض زیستشناختی منفرد فروکاهید؛ بلکه این پدیده محصول ساختاری یک “سازوکار سرکوب متقاطع” است که در آن، ترومای مواجهه با خشونت حاد با انسداد دادخواهی قضایی، فروپاشی شبکههای حمایت اجتماعی و فشارهای مزمن معیشتی و امنیتی پیوند میخورد.
درویشپور نیز با نقد تقلیل خودکشی به اختلال فردی تصریح میکند که برای فهم این وضعیت، مفهوم آسیب روانی پیوسته مناسبتر از تصور حادثهای پایانیافته است: «فرد ممکن است همزمان با خاطره خشونت، سوگ حلنشده، احساس گناه بازماندن، فشار اقتصادی، نظارت امنیتی و فقدان امکان دادخواهی زندگی کند. خودکشی را نیز نباید صرفا به اختلال روانی فرد فروکاست بلکه سرکوب، شکنجه، فقر، بیثباتی، فروپاشی شبکههای حمایتی و بسته شدن افق آینده میتوانند آسیبپذیری را در میان خانواده جانباختگان افزایش دهند.»
این جامعهشناس در عین حال هشدار میدهد که در عین حال، علت هر خودکشی را نمیتوان بدون بررسی مستقل به خیزش، بازداشت یا شکنجه نسبت داد: «ثبت محرمانه هر مورد، گفتوگو با رضایت خانواده و بررسی عوامل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و روانی برای مستندسازی معتبر ضروری است.»
او همچنین بر مسئولیت رسانهها نیز دست میگذارد و یادآور میشود که رسانهها باید از تیترهای هیجانانگیز، انتشار جزئیات شیوه مرگ و تبدیل فرد به نماد سیاسی خودداری کنند و تمرکز را بر زمینههای رنج و امکان کمک بگذارند. این جامعهشناس ایجاد شبکههای امن حمایت روانی، اجتماعی، پزشکی و حقوقی را حیاتی میداند و سوگواری، شنیده شدن، کاهش فشار اقتصادی و پیگیری دادخواهی را بخشی از فرآیند ترمیم میشمارد.
ضرورت تابآوری جامعه مدنی
درویشپور در جمعبندی تحلیل خود با اشاره به موقعیت کنونی جامعه مدنی ایران میگوید: «امروز جامعه مدنی ایران بیش از هرچیز به تابآوری و توانمندی خود نیازمند است. مردم هنوز از ترومای کشتار دی ماه بیرون نیامده بودند که با ویرانی جنگ روبرو شدند. گویی جنبش زن زندگی آزادی که نوید بخش گسترش سیاست زندگی برای مردم بود، در چهارمین سالگرد خود در منگنه دو سیاست مرگ رژیم و جنگطلبان خارجی قرار دارد.»
دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید
او بر این نکته مهر تائيد میگذارد که جنبشهای اجتماعی با برآمد خود امید و شور و شادی میآفرینند. سیاست مرگ، اما تنها افسردگی، بی افقی، و ناامیدی میآفریند که به نوبه خود میتواند میزان خودکشی و دشواریهای اجتماعی بسیاری را شدت بخشد.
اگر به خودکشی فکر میکنید و در ایران هستید، از طریق شماره تلفن ۱۲۳ با اورژانس اجتماعی تماس بگیریم. اگر ساکن آلمان هستید با شماره ۰۸۰۰۱۱۱۰۱۱۱ و اگر در افغانستان زندگی میکنید با شماره ۱۱۹ تماس بگیرید.
