از چشمهای تخلیهشده و قطع عضو تا مرگ که ماهها بعد رسیده است؛ مجروحان ماههاست، هرروز با زخمهای دیماه دست در گریباناند. گزارش اختصاصی دویچه وله از وضعیت آسیبدیدگان وقایع دیماه در ایران.هشدار: این گزارش حاوی محتوای دلخراش است.
دیماه در تنها و زخمها ادامه دارد. گلوله جنگی، ساچمه و قمه؛ بدنهایی که زیر رگبار سرب شکافته شدهاند، چشمهایی که دیگر نمیبینند، عصبها، عروق و عضلاتی که از کار افتادهاند و دستها و پاهایی که دیگر به بدنها بازنگشتهاند. پروتزها جای چشمها نشستهاند، ساچمهها در تنها جابهجا میشوند و عفونت بافتها را میبلعد؛ گاه اندامهای حیاتی از کار میایستند و گاه، دردِ جراحتی که میشد با چند بخیه درمان شود، تنها با مرگ، از تنِ بازماندهای از دیماه بیرون میرود.
بیشتر بخوانید: پزشک یا متهم امنیتی؛ مرز میان درمان و سرکوب کجاست
ماههاست چنگال هراس، ناامنی و مشکلات روحی و اقتصادی بر قلب زندگی کسانی خنج میکشد که از رگبار گلولهها در اعتراضات دیماه زنده به خانه بازگشتهاند. احضار و فشارهای امنیتی، ناامنی بیمارستانها و هزینههای سنگین درمان، بسیاری را به پنهان کردن جراحات و رها کردن درمان واداشته است. پیامد آن برای برخی، قطع یا کاهش عملکرد عضو و ناتوانی دائمی بوده و برای برخی دیگر از دست رفتن شغل، حرفه و تحصیل، خانهنشینی، فشار مالی، انزوای اجتماعی و نیازهای فزاینده به درمان و توانبخشی. اینها تنها اندکی از جهنم دی ماه ۱۴۰۴ ایران است که اهالی رویای آزادی ماههاست در آتش آن شعلهورند.
قتل جان یا نان؟
مهلا ۳۲ ساله، زنی است عرب و سرپرست سه فرزند. پیش از آنکه گلوله و ساچمه زندگیاش را از مسیر معمول بیرون بکشند، هر روز در بازار محلی یکی از شهرهای مرزی، در دکه کوچکی فلافل و سمبوسههای خانگی میفروخت. کاری ساده و بیپشتوانه که نان چهار نفر در گرو آن بود.
او ۱۹ دی، برای بیرون کشیدن پسر نوجوانش از خانه یکی از دوستانش راهی شد؛ میخواست مانع حضور او در اعتراضات شود. اما در یکی از خیابانها با شلیک نیروهای بسیج محلی ناگهان دهها ساچمه بر تنش نشست. تا مدتها از ترس افتادن به دست نیروهای امنیتی، زخمها را در خانه درمان میکرد؛ اما جراحات عفونت کردند و ناچار دست به دامان پرستاران آشنا شد.
اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه وله
اکنون شش ماه گذشته و مهلا دیگر نتوانسته است به بازار برگردد. پا و مچ دست راستش بهشدت آسیب دیده است و توان جابهجا کردن وسایل را ندارد. اجاره خانه بالا رفته و تا ماه آینده باید خانه را تخلیه کند. بیمهای ندارد، پشتوانهای ندارد و تنها داراییاش سه فرزند محصل است. او به دویچه وله میگوید: «به قصد کشت میزدند، کاش مرا کشته بودند اما زمینگیر نمی شدم.»
آینده در دهشت اتاق انتظار
هفدهسالگی اشکان هنوز تمام نشده است. پیش از آنکه پایش را از دست بدهد، روزهایش میان بازار تهران و کلاسهای جواهرسازی میگذشت. طاقههای پارچه را در بازار جابهجا میکرد و همزمان با پادویی و دادزنی جلوی مغازهها، در یکی از خیریههای کارآفرینی جواهرسازی یاد میگرفت. میخواست مهارتی داشته باشد و در آینده کمکحال مادرش باشد.
روز هجدهم دی ماه، وصیتنامهاش را روی میز گذاشت و از خانه بیرون زد. اشکان در گفتوگو با دویچه وله میگوید: «فکر میکردم تا شب کار اینها تمام میشود، ما میرویم بیرون شلوغش میکنیم و بعد ترامپ حمله میکند و قال اینها کنده میشود. ماسک زده بودم وبا چند نفر دیگر از بچههای بازار داشتیم روی دیوار مسجد شعار مینوشتیم که یکی از بچهها افتاد زمین.»
دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید
اشکان تعریف می کند که گلوله مستقیم به قلب دوستش اصابت کرده بود؛ با سلاح دوربیندار قناسه از بالای پشتبام: «سرم را که بالا آوردم، همهچیز سیاه شد. صدای مردم را شنیدم که میگفتند زدن تو چشمش. وقتی در بیمارستان به هوش آمدم، دیدم پای چپم از زیر زانو قطع شده است، همه چیز تار بود.»
این نوجوان معترض اصرار دارد گفته شود “پزشکان باشرف مطبی که دوستانش او را به آنجا برده بودند هرچه توانستند برایش انجام دادند و حتی از مادرش پولی نخواستند”؛ امابه دلیل نفوذ عمیق، گلوله از چشم عبور کرد و به نزدیکی غشای مغز رسید و با وجود انجام عمل جراحی، پزشکان نتوانستند آن را به طور کامل خارج کنند و او همچنان از عوارض جدی پزشکی رنج میبرد و به گفته خودش دیگر نمیتواند به هیچ چیز فکر کند: «آنچه از من گرفته شده فقط یک پا و چشمم نیست؛ دیگر چیزی به نام آینده برای من و مادرم وجود ندارد.» صدای بلند گریه مصاحبه را قطع میکند.
آخرین جراحی، پایان تلاش
مسعود ولی همین چند روز پیش از میان ما رفت؛ پس از ماهها جدال با زخمهای درمانناپذیر. نزدیکانش هرچه در توان داشتند، کمک مالی برای درمان او جمع کرده بودند. چندین بار جراحی شد، اما هر بار عفونت باز میگشت و بخش دیگری از بافتها را درگیر میکرد. به گفته نزدیکان، اول با ساچمه سرش را هدف گرفته بودند، بعد یک مأمور لباسشخصی به ران مسعود شلیک کرد و آنقدر با پا به محل اصابت گلوله کوبید تا استخوان ران از مفصل درآمد.
مردم او را نجات دادند و به باغی امن رساندند. چند روزی نیمهبیهوش همانجا پنهان ماند و سرانجام یک پزشک عمومی آشنا، در مطب شخصی، گلوله را از رانش خارج کرد. اما زمان طلایی درمان، دیگر از دست رفته بود و پس از هر بار جراحی عفونت بخشی دیگر از بافتها را درگیر میکرد.
به روایت برادر او در گفتوگو با دویچه وله: «مسعود این روزهای آخر دیگر تن به درمان نمیداد؛ میگفت خجالت میکشم بیش از این بارِ دوش خانواده باشم.»
مجروحان در مسیر مرگ
حمید همتپور، پزشک وعضو هیئتمدیره انجمن کادر درمان برای حقوق بشر اتریش به دویچه وله فارسی میگوید: «در بسیاری موارد روش انتقال مجروحان دی ماه به بیمارستان فاجعهبار بوده است. طبق گزارش همکاران داخل ایران، کمبود آمبولانس باعث شده بود مجروحان با وانت، به بیمارستان منتقل شوند و تعدادی از آنها که زیر بقیه زخمیها افتاده بودند، در مسیر خفه شوند.»
او با استناد به گزارشهای رسیده از داخل ایران میگوید: «در برخی اورژانسها، خیلی از مجروحان منتقلشده همانجا جان باختند و بعضی دیگر هم در اتاق عمل یا مراحل بعدی درمان فوت کردند.»
همکاران او در بیمارستان مرکزی یکی از استانها، گزارش دادهاند که عصر و شب ۱۹ دی، حدود دو هزار نفر با جراحات مختلف به این بیمارستان مراجعه کردند، در حالی که تنها ۴۰۰ تخت برای پذیرش وجود داشته است.
به گفته این پزشک: «در چنین شرایطی، کادر درمان ناچار شده، رسیدگی را به مجروحانی با آسیبهای شدید شکم، قفسه سینه و سایر اندامهای حیاتی محدود کند و به شمار زیادی از دیگران وسایل پانسمان بدهد و آنها را برای ادامه درمان به خانه بفرستد.»
سر و قفسه سینه هدف اصلی شلیکها
همتپور میگوید: «الگوی جراحات عمدتاً ناشی از اصابت گلولههای جنگی، سلاحهای اتوماتیک و در مواردی سلاحهای پدافندی و شدت برخی جراحات به حدی بوده که بخشهایی از بدن عملاً از بین رفته است. بیشترین آسیبها متوجه سر، گردن و قفسه سینه افراد بوده و پس از آن شکم و سپس دست و پاها قرار داشتهاند.»
این پزشکِ فعال حقوق بشر که از سال ۱۴۰۱ و پیش از آن نیز با معترضان آسیبدیده درون ایران در ارتباط بوده است بر این نکته اشاره میکند که: «شلیکها عمدتا به سر، گردن و قفسه سینه و نشاندهنده این است که با هدف کشتن افراد انجام شده است. علاوه بر تعداد زیادی از مجروحان ساچمهای و گلولهای، در مناطقی مانند جنوب تهران، گزارش شده که نیروهای امنیتی پس از تمام شدن گلولهها، با کارد و قمه به مردم حملهور شدهاند که در مواردی به قطع عضو و مرگ انجامیده است.»
هزاران جراحت درماننشده
حمید همتپور میگوید: «در شرایطی چنین بحرانی، ناامنی مراکز درمانی باعث شد تعداد زیادی از مجروحان به درمانهای خانگی روی بیاورند. برخی به افرادی با تجربه محدود پزشکی، مثل بهیارها، اعضای خانواده آشنا با تزریقات یا افراد شاغل در داروخانهها، مراجعه میکردند. در مواردی نیز خود وابستگان تلاش میکردند زخمها را پانسمان یا اجسام خارجی را از بدن خارج کنند.»
به گفته او، همین درمانهای غیراستاندارد اکنون مشکلات زیادی برای این بیماران ایجاد کرده است؛ افرادی که مدتهاست با درد، عفونت، ساچمههای باقیمانده، محدودیت حرکتی و هزینههای سنگین درمان زندگی میکنند.
او از زنی یاد میکند که عصر ۱۹ دی مورد اصابت دهها ساچمه قرار گرفت و یکی از ساچمهها به قلب و پریکارد، کیسه اطراف قلب، نزدیک شده و اکنون احتمال التهاب پریکارد مطرح است.
همتپور میگوید: «برخی بیماران به مرحلهای رسیدهاند که میخواهند عضو قطع شود، شاید ازهزینههای سنگین خلاص شوند، زیرا دیگر توان مالی حتی مراجعه به مراکز تخصصی در شهرهای دیگر را هم ندارند، چه برسد به تامین هزینههای میلیاردی پروتز و جراحیهای سنگین.»
او وضعیت این افراد را “بیپناهی مطلق” توصیف میکند: «فرد در کشور خودش هدف گلوله قرار گرفته، نمیتواند به بیمارستانها مراجعه کند و ناچار است برای فرار از بازداشت خود را پنهان کند.»
به گفته این پزشک آمار دقیقی از شمار مجروحان وجود ندارد، اما بر اساس برآوردها، تعداد آنها احتمالاً چندین هزار نفر است.
صدها ساچمه در یک تن
به گفته همتپور، گاه دیده شده که خشاب کامل ساچمه در بدن فرد خالی شده است. او از زنی یاد میکند که حدود ۳۶۰ ساچمه در بدنش باقی مانده و میگوید: «حتی حرکت چند میلیمتری تعدادی از این ساچمهها میتواند مشکلساز شود؛ به ویژه اگر به اندامهای حساس نزدیک شده باشند.. هزینه جراحی و دشواری دسترسی به پزشک متخصص و امن نیز مانع دیگری برای این بیماران است.»
به گفته همتپور، به موازات پزشکانی که جان خود را در راه خدمت به آسیبدیدگان نثار کردند یا بازداشت شدند وکار خود را از دست دادند؛ برخی پزشکان نیز به دلیل نگرانی از پیامدهای کمک به مجروحان اعتراضات از پذیرش آنها خودداری میکنند.
درمان خانگی آری یا خیر؟
همتپور در پاسخ به اینکه آیا میتوان در شرایط عدم دسترسی به پزشک، با مراجعه به ویدئوها یا دستورالعملهای آموزشی درمان خانگی از این روشها استفاده کرد، توضیح میدهد که: « تنها در موارد مشخص، اگر ساچمه سطحی و زیر پوستی باشد، گاهی توصیههایی برای خارج کردن آن با وسایل نسبتاً استریل ارائه میشود، اما با این احتمال که این روشها همیشه امکانپذیر یا بیخطر نیستند”.
او از بیماری یاد میکند که: «وابستگان برای خارج کردن ساچمه از شکم او سه ساعت تلاش کردند اما در جریان این اقدام، روده سوراخ و مدفوع از محل زخم خارج شد. این فرد با راهنمایی پزشکی، دو ساعت بعد تحت عمل جراحی اورژانسی قرار گرفت اما در صورت عدم امکان مشورت با پزشک، احتمال عفونت و واکنش التهابی شدید و حتی مرگ وجود داشت.»
اخراج از مدارس
کیانا کثیری، پزشک و از مؤسسان “دیدهبان حیات” و “شبکه درمانگران حقوق بشر ایران” در گفتوگو با دویچه وله تاکید میکند که “پیامدهای آسیبدیدگی افراد فقط به جراحتها محدود نمیشود”.
او به نوجوانی اشاره میکند که در جریان اعتراضات آسیب دیده و مدیر مدرسه او را اخراج کرده است و مادر هنوز نتوانسته دوباره ثبتنامش کند. این نوجوان با وجود تلاش برای جراحی زانو، به دلیل وجود ساچمههای متعدد در ران، کشاله ران و ناحیه تناسلی و درد شدید اکنون عملاً خانهنشین است زیرا به گفته کثیری: «درد مزمن توان فرد را کاهش میدهد، زندگی طبیعی را مختل میکند و ممکن است بیمار را به مصرف مداوم مسکن وابسته کند.»
این پزشک فعال حقوق بشر توضیح میدهد که: «فیزیوتراپی هم در چنین مواردی فقط تا حدی مؤثر است و برخی آسیبدیدگان حتی با وجود درمان و توانبخشی، دیگر به زندگی عادی بازنمیگردند.»
زمان طلایی درمان
کثیری تأکید میکند که در آسیبهای ارتوپدی، اگر عضلات به دلیل کماستفاده شدن یا نبود توانبخشی تحلیل بروند، حرکت و استفاده از عضو دشوارتر میشود. او میافزاید: «حتی در میان آسیبدیدگان جنبش زن، زندگی، آزادی هنوز هستند افرادی که به پروتز و توانبخشی نیاز دارند و تنها بخشی از کسانی که پروتز دریافت کردهاند توانستهاند تا حدی به زندگی عادی برگردند.»
کثیری میگوید: «هرچه عفونت پیشرفتهتر شود، درمان دشوارتر میشود و در مواردی بیمار به پانسمان مداوم و آنتیبیوتیک مناسب نیاز دارد. اگر درمان در زمان طلایی انجام نشود، عفونت میتواند به بافتهای اطراف گسترش یابد و در صورت مقاوم بودن باکتری، کنترل آن پیچیدهتر میشود.»
به گفته کثیری: «اگر بافت در نتیجه مهارنشدن عفونت از بین برود، ممکن است قطع عضو ضروری شودو حتی پس از قطع اندام نیز عفونت میتواند در بدن باقی مانده و به نارسایی اندامها یا مرگ منجر شود.»
به گفته این پزشکِ فعال حقوق بشر: «با گذشت زمان، مشکل بسیاری از آسیبدیدگان از جسم فراتر میرود. کمکهای مالی و درمانی که در روزها و ماههای نخست بیشتر است، بهتدریج کاهش مییابد و فرد میماند و هزینههای زندگی، درمان و توانبخشی.»
آنها دیگر نمی خواهند مدرسه بروند
مهشید ناظمی، فعال حقوق بشر و مدیر روابط عمومی “خانه ایران”مؤسسهای حقوق بشری که از خشونتدیدگان سیاسی حمایت میکند، به دانشآموزان آسیبدیده چشمی اشاره دارد که درگیریهای جسمی و روحی متعددی با وضعیت فعلی خود دارند. او شرح میدهد: «کنار آمدن با چشم مصنوعی به ویژه برای نوجوانان بسیار دشوار است؛ بسیاری از آنها دیگر تمایلی به بیرون رفتن از خانه یا ادامه تحصیل ندارند. مادران نیز با مشکلات روحی روبهرو شدهاند و فشار مالی و تنشهای خانوادگی بر این وضعیت افزوده است.»
ناظمی میگوید چند ماه است تلاش میکند این نوجوانان را، حتی با پیشنهاد تحصیل خصوصی به درس بازگرداند، اما تمایلی به ادامه تحصیل نشان نمیدهند.
رگبار کور بر رهگذران، استعدادها و حرفهها
این فعال حقوق بشر به گروههایی از آسیبدیدگان اشاره میکند که حتی جزو معترضان خیابان نبودهاند؛ افرادی که برای خرید بیرون رفته بودند یا از مهمانی با خودرو بازمیگشتند یا کسانی که حتی مقابل مغازهشان ایستاده بودند، اما مورد هدف گلولهها قرار گرفتهاند و پس از مجروح شدن، علاوه بر مشکلات درمانی با فشارهای امنیتی نیز روبهرو شدهاند و حتی در مواردی خانوادههایی که خود شاکیِ تیراندازی بیدلیل بودهاند، تحت تعقیب قرار گرفتهاند.
دویچه وله فارسی را در واتساپ دنبال کنید
به گفته ناظمی، گروه دیگری از آسیبدیدگان اما پیش ازمجروح شدن، ورزشکار، آرایشگر، پیانیست، راننده تاکسی، نقاش یا شاغل در حرفههایی بودهاند که به استفاده از دست یا پا وابسته است که بسیاری از آنها پس از عفونتهای شدید و چندین عمل جراحی به قطع عضو مجبور شده اند. او از ورزشکاری یاد میکند که برای بازگشت به ورزش و تامین پروتز مورد نیاز، در آن زمان دستکم به چهار میلیارد تومان نیاز داشت یا فرد دیگری که پیانیست بود و پس از اصابت گلوله به دست، آینده حرفهای خود را از دست داده است.
حاملان زنده تاریخ و زخم
همه این تصاویر گویی میخواهند چیزی را در حافظه تاریخ ایران زنده نگه دارند: در روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه ۱۴۰۱ در ایران، تفنگها برای کشتن نشانه رفته بودند؛ گویی برایشان فرقی نداشت در امتداد نشانهگیریها، کدام زندگی از نفس میافتد. نفسهایی که امروز گرچه هنوز خونچکان و قربانیسوزند، اما همانها زخمهای زنده مانده برای روایت کشتاری هستند که حکومت میخواست آن را در سکوت و خاموشی مدفون کند.
