تجربه سالها سرکوب، اعدام، کرونا و جنگ، سلامت روان بسیاری از ایرانیان را در چنبره خود گرفته است. روایت آسیبدیدگان و نظر کارشناسان حاکی از آن است که دسترسی به “خدمات روان امن” در ایران به بحرانی جدی تبدیل شده است.طبق گزارشهای سازمانهای حقوق بشری، ایران در سالهای اخیر، پس از چین دومین کشور جهان از نظر شمار اجرای حکم اعدامبوده است. البته شمار اعدامها در ایران با توجه به نبود شفافیت رسمی درباره بسیاری از موارد اجرای حکم اعدام، احتمالا فراتر از آمار اعلامشده است.
از زمان استقرار جمهوری اسلامی در سال ۱۳۵۷ تاکنون دهها هزار نفر در ایران اعدام شدهاند. نهادهای حقوق بشری اعلام کردهاند که آمار اعدام در سال ۲۰۲۵ دستکم ۶۸ درصد نسبت به سال قبل افزایش داشته است.
بر اساس پایگاههای داده بنیاد شهید و مطالعات اپیدمیولوژیک ایران، حدود ۲۲۰ هزار نفر از نیروهای ایرانی در جنگ هشتساله بین ایران وعراق کشته شدند و بیش از ۵۶۰ هزار جانباز با پیامدهای جسمی و روانی آن زندگی میکنند؛ وضعیتی که به گفته کارشناسان سلامت روان میتواند به شکلگیری آسیبهای روانی بیننسلی در جامعه منجر شود.
اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه وله
بر اساس آمار رسمی وزارت بهداشت ایران و پژوهشهای دانشگاهی در فاصله سالهای ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۰ و همزمان با همهگیری کرونا، بین ۱۳۶ تا ۲۴۰ هزار مرگ ناشی از کووید ۱۹ و ثبت شده که فزونتر از آمار رسمی است.
در جنبش ژینا (مهسا) امینی در سال ۱۴۰۱ صدها نفر در اعتراضات سراسری کشته و هزاران نفر زندانی شدند و در سرکوب شدید و خونین اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ نیز گزارشها از کشتهشدن و بازداشت هزاران نفر حکایت دارد.
مردم ایران در دهههای گذشته در معرض مجموعهای از بحرانهای سیاسی، زیستمحیطی، اجتماعی و اقتصادی قرار داشتهاند. گزارشها حاکی از آن است که میزان خودکشی در ایران، طی یک دهه گذشته بیش از ۴۰ درصد افزایش یافته است. پژوهشها نشان میدهند ایران با بار قابلتوجهی از اختلالات سلامت روان مواجه است. طبق مطالعات اپیدمیولوژیک سلامت روان ایران، بیش از ۶۵ درصد افرادِ دارای اختلالات روانی هیچ خدمات درمانی دریافت نمیکنند. این در حالی است که گروههای فاقد مدارک اقامتی نیز با دسترسی محدود به خدمات درمانی مواجه هستند.
به نظر کارشناسان مجموعه این بحرانها و قرار گرفتن طولانی و مکرر در معرض رویدادهای آسیبزا، شرایطی ایجاد کرده که میتواند به شکلگیری آسیبهای روانی جمعی و انتقالیافته میان نسلها منجر شود.
در چنین شرایطی این پرسش مطرح میشود که در جامعهای که همزمان تجربه سرکوبهای خونین سیاسی، افزایش اعدامها، بحران اقتصادی و جنگ را پشت سر گذاشته است، نبود دسترسی به خدمات روانکاوی امن چه پیامدهایی برای آسیبدیدگان و جامعه دارد؟
ممنوعیت سوگواری و نیاز مبرم به درمان
شعله پاکروان مادر دادخواه ریحانه جباری و فعال علیه اعدام و شکنجه که در حال حاضر در خارج از کشور به سر میبرد «نیاز به حمایت روانی را در سالهای زندانی بودن و پس از اعدام دخترش همواره احساس کرده است» در مورد تجربه خود چنین میگوید: «من بسیار خشمگین بودم حس نفرت، انتقام و ناباوری در وجودم موج میزد. ما در هجوم و سرکوب نیروهای امنیتی نمیتوانستیم حتی یک وداع و خاکسپاری معمول با دخترمان داشته باشیم. من در ایران چند جلسهای به روانپزشک مراجعه کردم، هرچند هزینهها بسیار گران بود و این در شرایطی بود که اعضای دیگر خانواده هم به این خدمات نیاز داشتند. پس از مهاجرت به مرکز رواندرمانی مراجعه کردم و سالها به آن ادامه دادم که برای من و دختر کوچترم بسیار مؤثر بود. هنوز هم بسیاری اوقات این نیاز را احساس میکنم.»
او میگوید تجربه سالهای طولانی انتظار برای رهایی فرزندش از مجازات اعدام نیز اثرات روانی عمیقی بر خانواده گذاشته است: «من و تمام اعضای خانواده در مدت هفت سال و نیم که ریحانه، دخترم، زیر حکم اعدام بود و پس از اعدام او تا همین حالا به لحاظ روانی متأثر هستیم.»
او تأکید میکند بسیاری از خانوادههای دادخواه که به خاطر فشارهای امنیتی حتی امکان سوگواری معمول را ندارند، با پیامدهای شدیدتر روانی روبهرو میشوند: «خیلی از آنها حتی اجازه خداحافظی با جسم فرزندان و خاکسپاری و سوگواری ندارند. برخی دچار افکار خودکشی میشوند یا باورها و احساساتشان تغییر میکند، آدمها به عوارض متفاوت و متعددی دچار میشوند. عوارض این دردها در هر کسی یک جوری خودش را نشان میدهد. افرادی را میشناسم که دههها یا بسیاری تا آخر عمر در این تروماها باقی میمانند. من هنوز با هر خبر اعدام دوباره و دوباره همه چیز برایم زنده میشود.»
در شرایط سرکوب سیاسی، مسئله فقط دسترسی به خدمات درمانی نیست، بلکه امکان اعتماد به آن خدمات است.
پاکروان میگوید: «من علیرغم مراجعه به رواندرمانگر، اعتماد لازم را نداشتم و خیلی از جزئیات و مسائلم را نمیخواستم با او در میان بگذارم، مسئله حفاظت از اطلاعات بیمار بسیار اهمیت دارد و این یکی از مهمترین دلایلی است که افراد به پزشک مراجعه نمیکنند یا در صورت مراجعه، مشکلاتشان را به درستی طرح نمیکنند. وجود یک روانشناس در کنار داغدیدگان و اعتماد به او بسیار اهمیت دارد و یکی از دلایل دیگری که داخل ایران کمتر به روانکاو مراجعه میکنند، مشکل گرانی حق ویزیت است. اینکه از نظر مالی فشاری به خانواده نیاید بسیار مهم است، در غیراینصورت از سبد خانواده حذف میشود در حالیکه میتواند بسیار کمککننده باشد.»
او اهمیت چنین درمانی را این گونه توصیف میکند: «خیلی مهم است که فرد بتواند سینهاش را باز کند و آنچه را احساس میکند بدون سانسور بگوید. بیمار میرود خورههای ذهنیاش را به دکتر نشان دهد و اگر نتواند این کار را بکند، درمان فایدهای ندارد. مثل نیاز به جراح برای سرطان روح است. روانکاو امن میتواند خیلی کمک کند که فرد آسیبدیده دست کم به جریان زندگی بازگردد هرچند این دردها تا آخر عمر با انسان میمانند اما باید به او کمک شود که بتواند به زندگی ادامه دهد.»
جنگ؛ فعالکننده بحرانهای روحی
پاکروان میگوید تجربه جنگ اخیر برای او فشار روانی تازهای ایجاد کرده است: «جنگ اخیر در شرایط قطعی اینترنت خیلی روی من اثر گذاشت و دچار تعارض شدم. مدام نگران و مضطرب بودم و سعی میکردم به طور مداوم با خانوادهام تماس بگیرم و مدام میگریستم. من دوستان جنگزدهای از کشورهای مختلف دارم و پس از گفتگو با آنان به این نتیجه رسیدم که به هر جنگی باید از روز اول گفت «نه!». جنگ جز بدبختی چیزی برای مردم ندارد سیاستمداران بعداً با هم دوست و برادر میشوند. تحمل این فشار در شرایطی بود که اندوه و اضطراب عظیم کشتار دی ماه هنوز با من بود، آنهمه انسان که هرکدام شخصیت و احساس و آرزوهای خودشان را داشتند، حالا شده بودند چندین ده هزار کشته.»
آسیبدیدگان سیاسی به چه رواندرمانگری نیاز دارند؟
آزاده افصحی رواندرمانگر، فعال حقوق بشر و بنیانگذار «خانه ایران»، نهادی حقوق بشری با تمرکز بر درمان تروماهای ناشی از شکنجه حکومتی در ایران، میگوید آسیب دیدگان سیاسی در ایران باید از خدمات مرتبط بهرهمند شوند: «این افراد به درمانگری نیاز دارند که هم با تروماهای فردی و هم با جامعه، زمینه و تاریخ سرکوب سیاسی در ایران آشنا باشد، چون ترومای این افراد صرفاً شخصی نیست بلکه از سوی ساختار قدرت بر آنها تحمیل شده است. بنابراین بسیار مهم است که درمانگر، تجربه ترومای جمعی آن جامعه را بشناسد. اهمیت امنیت برای این افراد یک انتخاب نیست، بلکه پایه اصلی شکلگیری درمان است.»
بیشتر بخوانید: روایت شاهدان؛ در اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ چه گذشت؟
او توضیح میدهد: «در جمهوری اسلامی، به دلیل سرکوبها افراد عملاً مجبور بودهاند یک زندگی پنهان داشته باشند. در این ساختار بسیاری از حرفها را نمیشود گفت و به دلایل متعدد فضای بیاعتمادی بهصورت گسترده در روابط اجتماعی شکل گرفته است. در چنین شرایطی، صرفاً مراجعه به خدمات عمومی سلامت روان پاسخگوی نیاز افراد آسیبدیده سیاسی نیست.»
به گفته او نبود اعتماد به امکانات درمانی موجود پیامدهای جدی دارد: «وقتی فردی دچار آسیب روانی ناشی از بازداشت، شکنجه، سرکوب سیاسی یا اعدام یکی از وابستگان میشود، اگر به درمان دسترسی نداشته باشد ناچار است با همان وضعیت ذهنی و عصبی به زندگی ادامه دهد و اگر امکان دریافت حمایت امن نباشد، امید در او کاهش پیدا میکند. افراد در چنین شرایطی عموماً دچار افسردگی، انزوا، خشم، اعتیاد یا افکار خودکشی میشوند. روابط خانوادگی و اجتماعی فرد نیز آسیب میبیند و او نمیتواند به آسانی از این چرخه تروماتیک خارج شود. بیاعتمادی به ساختارهای رسمی درمان باعث میشود افراد، حتی در صورت نیاز جدی، از مراجعه خودداری کنند یا نتوانند مسائل اصلی خود را مطرح کنند و همین موضوع امکان یا روند درمان را عملاً مختل میکند و در نتیجه بخشش، بازسازی روابط اجتماعی و بازگشت به زندگی جمعی دشوارتر میشود. این وضعیت میتواند حتی به نسل بعد نیز منتقل شود.»
او میگوید دسترسی واقعی به خدمات روان درمانی برای چنین افرادی کاملاً محدود است: «در حال حاضر در ایران خدمات روان درمانی ارائه میشود، اما برای بسیاری از افراد که مستقیماً از سوی ساختارهای حکومتی آسیب دیدهاند، دسترسی واقعی به درمان امن همچنان محدود است. حتی برخی درمانگرها به دلیل فشارهای احتمالی از سوی حکومت، از پذیرش این بیماران خودداری میکنند. از دیگر سو در خارج از کشور هم برخی بنیادها و شبکههای حمایتی وجود دارند که تلاش میکنند به چنین افرادی کمک کنند، هرچند تعداد آنها محدود است و برخی از آنها به دلیل مسائل امنیتی امکان فعالیت علنی ندارند. همچنین مهم است که این حمایتها صرفاً بر اساس الگوهای درمانی منتقلشده در خارج از کشور طراحی نشوند، بلکه با شرایط فرهنگی، اجتماعی و امنیتی ایران متناسب باشند؛ زیرا بسیاری از مدلهای رایج بدون توجه به زمینه سرکوب سیاسی کارآمد نخواهند بود. بسیار مهم است که فرد هنگام مراجعه برای درمان مطمئن باشد که ارتباط درمانی مستقل از ساختارهای حکومتی است و در معرض آسیب ثانویه یا خطر جدید قرار نگیرد.»
تروماهای انباشته، ترس از حکومت دائمی است
آرزو قاسمی روانشناس بالینی میگوید قطعی اینترنت، ارتباط با آسیبدیدگان داخل ایران را عملاً مختل کرده است، او «ترسهای امنیتی بسیاری از افراد نسبت به مراجعه به روانکاو در داخل ایران» را یکی از مهمترین عوامل محرومیت آسیبدیدگان از خدمات رواندرمانی میداند: «به نظر میرسد اعتماد کردن به پزشکانی چون ما که در خارج از کشور بودیم برای افراد راحتتر بود. دریافت خدمات درمانی بهصورت رایگان هم برای افراد اهمیت زیادی داشت، زیرا بسیاری از آنها میگفتند امکان پرداخت هزینه برای این خدمات را ندارند. با این حال، مهمترین عامل برای آنها اعتماد به درمانگران بود.»
قاسمی میگوید: «در نتیجه تجربه مکرر و بدون درمان تروماهای متعدد در ایران «کمپلکستروما» در بسیاری از افراد مشاهده میشود. تحمل همزمان تروماهای متعدد، آن هم در شرایط نبود درآمد و قطعی ارتباطات بسیار دشوار است. در بدن بسیاری از آسیبدیدگان هنوز ساچمه وجود دارد، این افراد مدتهاست لحظهای امکان آرامش نداشتهاند و بهطور مداوم هیجانات منفی، احساس ناتوانی و یأس را تجربه کردهاند. بنابراین، روند درمان آنها به زمان طولانیتری نیاز دارد.«
دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید
این روانشناس با اشاره به گفتگوهای خود با برخی درمانگران درباره اثر جنگ بر تروماهای قبلی نقل میکند: «برخی از آنها میگویند ترس از صدای بمبها برایشان مقطعی است، اما اضطراب حاصل از سرکوبهای حکومت بهصورت همیشگی و مداوم در زندگی آنها حضور دارد.»
زنان و کودکان؛ آسیبپذیرترین افراد پس از جنگ
این روانشناس در پاسخ به این پرسش که کدام گروهها پس از تجربه جنگ، بیشتر در معرض آسیبهای روانی قرار میگیرند، میگوید: «طبق گزارشهای موجود، زنان، به دلیل رابطهای که با کودکان خود دارند بیشتر تحت تأثیر قرار میگیرند، زیرا ناچارند بسیاری از هیجانات مانند ترس و اضطراب را سرکوب کنند تا به دیگران منتقل نشود. همچنین کودکان، بهویژه در خانوادههایی که امکان محافظت روانی کافی از آنها وجود ندارد، در معرض آسیبپذیری بیشتری قرار میگیرند و ترسها و اضطرابها به آنها منتقل میشود. پس از چنین بحرانهایی لازم است توجه ویژهای به وضعیت روانی این کودکان شود.»
تروماهای انباشته؛ مسئلهای فراتر از تجربه فردی
در جامعهای که تجربه متناوب ترس، خشونت، ناامنی و جنگ به قسمتی از زندگی روزمره و حافظه جمعی بخش بزرگی از شهروندان تبدیل شده است، مسئله سلامت روان دیگر تنها به آسیبدیدگان مستقیم محدود نمیشود؛ به گفته کارشناسان وقتی احساس ناامنی و بیاعتمادی در سطحی گسترده تجربه شود، دسترسی به خدمات روانکاوی امن یک نیاز عمومی است؛ ضرورتی که بیتوجهی به آن میتواند پیامدهایی فراتر از زندگی فردی داشته باشد و حتی آینده اجتماعی یک جامعه را در معرض آسیبهای بلندمدت قرار دهد.
