در تازههای پزشکی هفته نگاهی داریم به این که با مصرف الکل و یا ترک آن چه اتفاقی برای عملکرد مغز میافتد. همچنین به یافتههای یک پژوهش جدید درباره تاثیر ژنتیک بر هوسهای غذایی و خطر ابتلا به برخی بیماریها میپردازیم.با این وجود پژوهشها نشان میدهند که الکل به مرور زمان میتواند مغز را تغییر دهد و منجر به کاهش حجم ماده خاکستری شود. حتی سطوح نسبتا پایین مصرف الکل نیز میتواند احساس اضطراب و افسردگی را تشدید کند، خواب را مختل سازد و با گذشت زمان، علاوه بر افزایش خطر ابتلا به سایر بیماریها مانند سرطان پستان و روده بزرگ، خطر ابتلا به زوال عقل (دمانس) را نیز افزایش دهد.
با این وجود اکنون شواهد فزایندهای وجود دارد که نشان میدهد با کاهش یا قطع مصرف الکل، مغز میتواند تا حدی خود را بازسازی کند.
جیمز مککیلوپ، روانشناس بالینی و دارنده کرسی پژوهشهای اعتیاد در دانشگاه مکمستر، میگوید: «نکته شگفتانگیز درباره مغز این است که ارگانی فوقالعاده انعطافپذیر است. ما هم در شکلگیری اعتیاد و هم در توانایی دستیابی به بهبودی، شاهد انعطافپذیری عصبی (Neuroplasticity) هستیم.»
در ادامه نگاهی میاندازیم به تاثیر الکل بر مغز، پیامدهای آن بر سلامت و آنچه هنگام کاهش یا قطع مصرف رخ میدهد.
اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه وله
الکل با مغز چه میکند؟
مککیلوپ میگوید الکل باعث ایجاد “معجونی از تاثیرات داروشناختی” میشود که در ابتدا تحریککننده و سپس مخدر و آرامبخش است.
به گفته او، الکل باعث آزاد شدن اندورفینها (مولکولهای افیونی طبیعی مغز) میشود که به نوبه خود نورونهای دوپامین را در مدار پاداش مغز فعال میکنند.
همزمان، الکل فعالیت نورونهای بازدارنده را افزایش داده و نورونهای فعالکننده را تضعیف میکند؛ امری که در کوتاهمدت استرس و اضطراب را کاهش میدهد. اما کوب اشاره میکند: «وقتی اثر الکل از بین میرود، سیستمهای استرس با انتقامجویی بازمیگردند.»
با مصرف بیشتر الکل در طول زمان، از آنجا که حساسیت سیستمهای پاداش نسبت به الکل کاهش مییابد، افراد برای رسیدن به همان میزان از لذت، به مقدار بیشتری از آن نیاز پیدا میکنند. بدتر از آن، سیستمهای استرس مغز، از جمله آمیگدال، درگیر و بهطور مداوم فعال میشوند و فرد یک حالت هیجانی منفی مزمن را تجربه میکند.
در نتیجه این فرایند: «افراد دیگر برای داشتن احساس خوب نوشیدن را ادامه نمیدهند، بلکه بیشتر مینوشند تا احساس بد کمتری داشته باشند.»
مطالعات نشان میدهند مبتلایان به “اختلال مصرف الکل” (اصطلاح بالینی ترجیحی برای الکلیسم)، با کاهش حجم ماده خاکستری در قشر پیشپیشانی (فرونتال) مواجه هستند؛ بخشهایی که برای ادراک، احساسات و کارکردهای مغز اهمیت حیاتی دارند. شدیدترین موارد این اختلال، پس از سالها یا دههها نوشیدن سنگین، میتواند باعث زوال عقل ناشی از الکل و ناتوانی در ثبت خاطرات جدید شود.
جیمز مککیلوپ میگوید با مصرف مداوم و افراطی الکل “شما عملا میتوانید نورونهای قشر پیشپیشانی را نابود کنید”؛ بخشی که برای کارکردهای اجرایی عالیتر، از جمله مهار تمایل و ولع مصرف الکل، ضروری است.
حتی مقادیر نسبتا کم الکل نیز بر مغز تاثیرگذار است. یک مطالعه در سال ۲۰۲۲ روی بیش از ۲۵ هزار شرکتکننده نشان داد حجم کل ماده خاکستری مغز در افرادی که هفت نوشیدنی الکی یا بیشتر در هفته مصرف میکردند، در مقایسه با افرادی که کمتر مینوشیدند، کوچکتر بود. یک بررسی سیستماتیک در سال ۲۰۲۴ روی ۲۷ مطالعه تصویربرداری عصبی نیز نشان داد که مصرف کم تا متوسط الکل با کاهش حجم مغز و ضخامت قشر آن مرتبط است، هرچند این میزان در مقایسه با مصرف سنگین کمتر بود.
کاهش مصرف الکل چگونه مغز را تغییر میدهد؟
مککیلوپ میگوید خبر خوب این است که شواهد فزایندهای وجود دارد مبنی بر اینکه با کاهش مصرف الکل و یا ترک آن، کارکرد مغز بهبود مییابد.
یک بررسی سیستماتیک در سال ۲۰۲۴ روی ۱۶ مطالعه نشان داد مبتلایان به اختلال مصرف الکل که آن را کنار گذاشتند، عموما پس از ۶ تا ۱۲ ماه، بهبودی را در بسیاری از کارکردهای شناختی خود، از جمله توجه، حافظه و کارکرد اجرایی تجربه کردند.
پژوهشها نشان میدهند که حتی کاهش مصرف الکل به سطوح پایین بدون قطع کامل آن نیز باعث افزایش حجم قشر مغز شده است.
اینکه آیا بهبودی کامل از اختلال مصرف الکل امکانپذیر است یا خیر هنوز مشخص نیست، اما مککیلوپ میگوید شواهدی وجود دارد که نشان میدهد مغز ممکن است استراتژیها و کارکردهای جبرانی توسعه دهد.
ژنها چطور میتوانند بر میل شدید به غذاها تاثیر بگذارند؟
بر اساس پژوهشهای جدید، تمایل شما به غذاهای شیرین یا چرب میتواند تحت تاثیر برخی واریانتهای (گونههای) ژنتیکی باشد. محققان دریافتهاند افرادی که دارای واریانتهای ژنتیکی موثر بر این تمایلات هستند، در معرض خطر بیشتری برای ابتلا به چاقی و دیابت نوع ۲ قرار دارند.
این تحلیل دادهها که در نشست سالانه انجمن تغذیه آمریکا ارائه شده، یکی از بزرگترین مطالعات همبستگی ژنتیکی است که تاکنون درباره ترجیحات ذائقه انجام شده است.
این یافتهها به توضیح این موضوع کمک میکنند که چرا عادات غذایی صرفا مسئله اراده نیستند. ژنتیک میتواند بر میزان لذت ما از برخی طعمها تاثیر بگذارد و این امر به مرور زمان بر انتخابهای غذایی اثر میگذارد.
محققان دادههای نزدیک به ۵۰۰ هزار نفر را که در بانک اطلاعات ژنتیکی بریتانیا (یک پایگاه داده جامع زیستپزشکی) شرکت کرده بودند، تحلیل کردند. دانشمندان بهطور ویژه دادههای حاصل از یک پرسشنامه درباره ترجیحات غذایی را بررسی کرده و آن را با دادههای ژنتیکی مقایسه کردند. ترکیب این اطلاعات، امتیازی ایجاد کرد که زمینه ژنتیکی افراد را برای تمایل به طعمهای خاص نشان میداد.
سپس پژوهشگران بررسی کردند که آیا افرادی که استعداد ژنتیکی بالاتری برای طعمهای خاص دارند، واقعا غذای بیشتری در آن دسته مصرف میکنند یا خیر: برای مثال، آیا افرادی که تمایل ژنتیکی به شیرینیجات دارند، شیرینی و نوشیدنیهای قندی بیشتری میخورند، یا کسانی که تمایل ژنتیکی به طعمهای چرب دارند، غذاهای پرچرب بیشتری مصرف میکنند یا نه.
نتایج اولیه نشان داد افرادی که استعداد ژنتیکی بالاتری برای غذاهای شیرین دارند، بهطور متوسط حدود ۷ گرم بیشتر از این غذاها در روز مصرف میکنند.
شرکتکنندگانی که امتیاز ژنتیکی بالاتری برای ترجیح طعمهای شیرین و چرب داشتند، با احتمال بیشتری دارای وزن بدن بالاتر و خطر اندکی بیشتر برای ابتلا به دیابت نوع ۲ بودند.
پژوهشگران در نتیجهگیری خود نوشتند این یافتهها بر نقش تا پیش از این ناشناخته ژنتیک در مصرف غذاها و پتانسیل ایجاد درمانهای تغذیهای اختصاصی برای افراد مبتلا به بیماریهای متابولیک مانند دیابت نوع ۲ و چاقی تاکید میکند.
دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید
به گفته محققان، ژنتیک میتواند بر گیرندههای چشایی، مسیرهای پاداش در مغز، تنظیم اشتها و میزان لذتبخش بودن برخی غذاها تاثیر بگذارد. اپیژنتیک، که به تغییرات در نحوه خاموش یا روشن شدن ژنها بدون تغییر در تسلسل دیانای اشاره دارد نیز ممکن است از طریق عواملی مانند تغذیه در دوران کودکی، استرس، خواب و عادات غذایی طولانیمدت، این ترجیحات را شکل دهد.
این عوامل در کنار هم تایید میکنند که انتخابهای غذایی هم تحت تاثیر زیستشناسی فرد و هم محیط او هستند.
