آتشبس میان ایران و آمریکا پیش از آنکه به صلحی پایدار تبدیل شود، عملا فروپاشید. دونالد ترامپ اعلام کرده که آتشبس “پایان یافته” و همزمان مقامهای ایرانی از پایان سیاست “هم جنگ و هم مذاکره” سخن میگویند.جنگ متوقف شده بود، پیش از آنکه صلحی پایدار شکل بگیرد. اما حال درگیریها دوباره از سر گرفته شدهاند. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در ترکیه اعلام کرد آتشبس میان آمریکا و ایران “پایان یافت” است؛ سخنانی که این احتمال را تقویت کرد که پنجره مذاکراتی که تنها چند هفته پیش گشوده شده بود، خیلی زود بسته شود.
در هفتههای گذشته، هر دو طرف دیگری را به نقض آتشبس متهم کردند. تبادل آتشهای محدود نیز رخ داد، اما حملات اخیر در مقیاسی از سر گرفته شده که از زمان امضای تفاهمنامه بیسابقه بوده است.
اینترنت بدون سانسور با سایفون دویچه وله
تفاهم ایران و آمریکا قرار بود راهی برای خروج از بحران باشد؛ راهی برای باز شدن دوباره تنگه هرمز، کاهش فشار بر بازار انرژی و آغاز مذاکراتی که پس از دورهای ۶۰ روزه به توافقی پایدارتر برسد. اما آنچه در عمل رخ داد، بیشتر به ادامه جنگ با ابزارهای محدودتر شباهت دارد. برخوردهای نظامی در خلیج فارس ادامه یافته، اختلاف بر سر مسیر عبور کشتیها بالا گرفته، تنش بر سر لبنان تشدید شد هو دو طرف درباره تعهدات خود وارد جدلی تازه شدهاند.
این وضعیت فقط نشانه شکنندگی یک توافق نیست. از مشکل عمیقتری حکایت دارد. حتی در زمان امضای تفاهمنامه از سوی رؤسای جمهور ایران و آمریکا نیز بسیاری از ناظران هشدار میدادند که متن توافق نتوانسته بخش اصلی اختلافهایی را که به آغاز جنگ انجامیدند، حل کند. بنابراین چندان عجیب نیست که همان اختلافها اکنون در قالبی تازه دوباره ظاهر شدهاند.
توافقی که از ابتدا ابهام داشت
در نگاه نخست، ادامه تنشها ممکن است به معنای نقض توافق از سوی یکی از دو طرف به نظر برسد. اما مسئله پیچیدهتر است. تفسیرهای متفاوت و اظهارات متناقض مقامهای دو کشور نشان میدهد ایران و آمریکا حتی بر سر معنای متنی که امضا کردهاند، اختلافنظرهای بنیادین دارند.
چتمهاوس در تحلیلی در ۱۹ ژوئن دقیقا بر همین نکته تاکید کرد. به نوشته این اندیشکده، تفاهم ایران و آمریکا درباره تنگه هرمز از عباراتی استفاده کرده که راه را برای برداشتهای متفاوت باز میگذارد. متن میگوید ایران برای ۶۰ روز از دریافت هزینه یا عوارض عبور کشتیها خودداری میکند و برای عبور امن کشتیهای تجاری “بهترین تلاش” خود را به کار میگیرد. اما پس از پایان این دوره، تکلیف بسیاری از مسائل روشن نیست.
بیشتر بخوانید: توافق ۶۰روزه؛ آیا اسرائیل در محاسبات آمریکا به حاشیه رفته؟
همین ابهام، زمینه اختلاف را از ابتدا در متن توافق باقی گذاشت. از نگاه واشنگتن، تفاهم میبایست به معنای باز شدن کامل مسیرهای کشتیرانی و پایان فشار ایران بر عبور و مرور تجاری باشد. از نگاه تهران، اما حفظ اهرم فشار در تنگه هرمز بخشی از توان چانهزنی در برابر آمریکاست. در نتیجه، اختلاف دو طرف فقط بر سر اجرای توافق نیست، بلکه به هدف، دامنه و معنای آن نیز بازمیگردد.
رقابت بر سر قدرت راهبردی پساجنگ
اختلاف بر سر متن تفاهمنامه تنها بخشی از ماجراست. آنچه امروز در تنگه هرمز، لبنان و حتی پروندههای اقتصادی و سرمایهگذاری دیده میشود، نشان میدهد تهران و واشنگتن در عمل بر سر شکل دادن به توان راهبردی پس از جنگ رقابت میکنند؛ نظمی که قرار است جایگاه، نفوذ و اهرمهای هر طرف را در سالهای آینده مشخص کند.
برای آمریکا، مسئله فقط توقف شلیکها نیست. واشنگتن میخواهد ایران نتواند از تنگه هرمز، شبکههای منطقهای و فشار بر بازار انرژی بهعنوان ابزار دائمی چانهزنی استفاده کند. برای ایران نیز مسئله فقط کاهش فشار نظامی نیست. تهران میخواهد از بقای خود پس از جنگ، از توان بازدارندگی منطقهای و از کنترل نسبی بر مسیرهای انرژی بهعنوان سرمایه سیاسی بهره بگیرد.
در چنین شرایطی، تفاهمنامه بیش از آنکه پایان جنگ باشد، به وقفهای موقت در دل یک رقابت بزرگتر تبدیل شد. نه آمریکا حاضر است دست ایران را برای استفاده از اهرمهای منطقهای باز بگذارد و نه جمهوری اسلامی میخواهد بدون دریافت تضمینهای جدی، از ابزارهایی که در جریان جنگ حفظ کرده یا ساخته است صرفنظر کند.
تهران: سیاست “هم جنگ و هم مذاکره” پایان یافته است
موضع مقامهای ایرانی نیز نشان میدهد که نگاه تهران به روند مذاکره بدبینانهتر شده است. محسن رضایی، مشاور نظامی رهبر جمهوری اسلامی، در واکنش به تحولات اخیر و آنچه “عهدشکنی آمریکاییها” و عدم پایبندی به تفاهمنامه با ایران خواند، گفت “دشمن پس از شش تا هفت روز جنگ، در پی اجرای ابتکاری تازه در کنار محاصره دریایی است”.
او از احتمال حمله به خارک، حمله دوباره به تاسیسات هستهای یا اشغال بخشی از خاک ایران سخن گفت و افزود آمریکا میخواهد از این طریق در مذاکرات امتیاز بگیرد. رضایی سپس تاکید کرد که سیاست “هم جنگ و هم مذاکره” پایان یافته است.
او با اشاره به رویکرد آمریکا گفت این سیاست بر فشار همزمان نظامی و سیاسی استوار است، اما چنین راهبردی نتیجهای نخواهد داشت. به گفته رضایی، پاسخ جمهوری اسلامی “نه در لفاظی، بلکه در میدان” داده خواهد شد.
بیشتر بخوانید: آیا کشورهای خلیج فارس به توافق ایران و آمریکا اعتماد دارند؟
این سخنان نشان میدهد که در بخشهایی از ساختار قدرت ایران، تصور غالب این است که آمریکا از تفاهمنامه نه بهعنوان مقدمه صلح، بلکه بهعنوان ابزاری برای فشار مرحلهای استفاده کرده است. در چنین فضایی، مذاکره دیگر یک مسیر مستقل دیپلماتیک تلقی نمیشود، بلکه ادامه جنگ با زبان سیاسی است.
سناریوی اول: بازگشت به جنگ گستردهتر
نخستین سناریو، بازگشت به جنگی گستردهتر است. ازسرگیری حملات، پایان رسمی یا عملی آتشبس و افزایش تهدیدهای متقابل نشان میدهد این احتمال جدی است. اگر دو طرف به این نتیجه برسند که طرف مقابل از مذاکره فقط برای خرید زمان یا تغییر موازنه استفاده میکند، فضای سیاسی برای مصالحه محدودتر خواهد شد.
در این سناریو، خلیج فارس و تنگه هرمز دوباره به کانون اصلی بحران تبدیل شدهاند. آمریکا ممکن است حملات خود را با هدف کاهش توان ایران برای فشار بر کشتیرانی و بازار انرژی افزایش دهد. ایران نیز میتواند با گسترش حملات منطقهای، فشار بر متحدان آمریکا و ایجاد ناامنی در مسیرهای انرژی، هزینه جنگ را بالا ببرد.
خطر این سناریو در آن است که جنگ از یک درگیری محدود و قابل کنترل به جنگی فرسایشی و منطقهایتر تبدیل شود. در چنین وضعیتی، هر حمله تازه پاسخ متقابل را محتملتر میکند و مسیر بازگشت به مذاکره دشوارتر میشود.
سناریوی دوم: آتشبس دائمی، اما بدون صلح واقعی
سناریوی دوم، بازگشت به نوعی آتشبس پایدارتر است؛ نه الزاما صلح، بلکه توافقی برای کنترل بحران. در این حالت، دو طرف ممکن است به این نتیجه برسند که ادامه جنگ برای هر دو پرهزینه است و باید دستکم قواعدی برای جلوگیری از گسترش درگیری تعریف کنند.
چنین آتشبسی میتواند بر چند محور شکل بگیرد: عبور کشتیها از تنگه هرمز، محدود شدن حملات متقابل، تعیین سازوکار نظارت بر مسیرهای دریایی و ادامه مذاکره درباره پروندههای اصلی. مشکل اما اینجاست که همان اختلافهای بنیادینی که تفاهم اولیه را شکننده کرد، در این سناریو نیز باقی خواهد ماند.
آتشبسی دائمیتر تنها در صورتی ممکن است که دو طرف از متنهای مبهم فاصله بگیرند و تعهدات مشخصتری بپذیرند. اگر هر طرف همچنان بخواهد متن توافق را به سود خود تفسیر کند، آتشبس بعدی نیز ممکن است فقط تا بحران بعدی دوام بیاورد.
سناریوی سوم: فرسایش داخلی، نه فروپاشی فوری
سناریوی سوم، فروپاشی یا دستکم فرسایش جدی نظام سیاسی ایران است؛ سناریویی که برخی مخالفان حکومت آن را محتمل میدانند. از نگاه آنان، ادامه جنگ، فشار اقتصادی، بحران مشروعیت و تنش درون ساختار قدرت میتواند جمهوری اسلامی را به نقطه فروپاشی نزدیک کند.
اما حسین رزاق، تحلیلگر سیاسی، در گفتوگو با دویچه وله با این برداشت موافق نیست. او میگوید: «یکی از مشکلات اصلی، نداشتن شجاعت در مسئولین جمهوری اسلامی برای قبول مسئولیت توافق با آمریکا است.» به باور او، جنگ ممکن است بهصورت فرسایشی تا چند ماه دیگر ادامه پیدا کند و حتی در مقطعی گستردهتر شود تا یک طرف کوتاه بیاید.
با این حال، رزاق تاکید میکند که به فروپاشی معتقد نیست. او میگوید: «این سیستم فعلا ماندنی است مگر از داخل اتفاق اساسی بیفتد.»
این ارزیابی نشان میدهد میتوان میان فرسایش و فروپاشی تفاوت گذاشت. ادامه جنگ ممکن است حکومت را ضعیفتر، اقتصاد را فرسودهتر، جامعه را خستهتر و شکافهای درون حاکمیت را عمیقتر کند. اما فرسایش لزوما به معنای فروپاشی فوری نیست. برای تبدیل بحران به تغییر سیاسی، نیرو، سازماندهی، شکاف موثر در ساختار قدرت و بدیل سیاسی لازم است؛ عناصری که بدون آنها حتی یک حکومت آسیبدیده نیز میتواند دوام بیاورد.
چرا توافق پایدار نشد؟
ناکامی تفاهم ایران و آمریکا را نمیتوان فقط به یک حادثه یا یک نقض مشخص نسبت داد. مسئله اصلی این است که توافق بر اختلافهایی بسیار عمیق بنا شده بود، اما نتوانست آنها را حل کند. تنگه هرمز، نقش منطقهای ایران، امنیت انرژی، پرونده هستهای، لبنان و جایگاه نیروهای متحد تهران در منطقه همگی همچنان حلنشده باقی ماندند.
در چنین وضعی، تفاهمنامه بیشتر به توقفی موقت شباهت داشت تا چارچوبی برای صلح. دو طرف جنگ را متوقف کردند، اما درباره معنای صلح به توافق نرسیدند. همین فاصله، زمینه بازگشت درگیری را فراهم کرد.
به بیان دیگر، بحران از آنجا آغاز نشد که تفاهم اجرا نشد؛ از آنجا آغاز شد که تفاهم از ابتدا نتوانست به اندازه کافی روشن کند هر طرف دقیقاً چه چیزی را میپذیرد، چه چیزی را کنار میگذارد و پس از ۶۰ روز چه نظمی قرار است جایگزین وضعیت جنگی شود.
دویچه وله فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید
اکنون ایران و آمریکا در وضعیتی میان جنگ و صلح قرار گرفتهاند. آتشبس عملا فروپاشیده، اما مذاکره کاملا نمرده است. حملات از سر گرفته شده، اما هنوز ممکن است دو طرف برای کنترل هزینهها به میز مذاکره بازگردند. همین وضعیت تعلیق، خطرناکترین بخش بحران است؛ زیرا نه قواعد جنگ روشن است و نه چارچوب صلح.
اگر روند فعلی ادامه یابد، بحران میتواند به جنگی فرسایشیتر تبدیل شود؛ جنگی که در آن نه ایران به آسانی عقبنشینی میکند و نه آمریکا حاضر است بدون تضمینهای مشخص، فشار را کاهش دهد. اگر هم دو طرف دوباره به تفاهم برسند، پایداری آن بستگی به این دارد که ابهامهای متن قبلی تکرار نشود.
در نهایت، ناکامی ایران و آمریکا در رسیدن به تفاهم پایدار فقط شکست یک متن دیپلماتیک نیست. این ناکامی نشانه آن است که دو طرف هنوز درباره نظم پس از جنگ به نقطه مشترکی نرسیدهاند. تا زمانی که این مسئله حل نشود، هر آتشبس میتواند موقت باشد، هر مذاکره زیر سایه جنگ بماند و هر توافق تازه در نخستین بحران جدی دوباره فرو بریزد.
